گروهي از ستاره شناسان ناسا يک سياره فرامنظومه را کشف کردند که شباهت بسياري به زمين دارد اما ابعاد آن بسيار بزرگتر از سياره ما است.
به گزارش مهر، ستاره شناسان موسسه «ساگان» ناسا با استفاده از تلسکوپ زميني VLT رصدخانه جنوبي اروپا (اسو) در شيلي براي اولين بار ماهيت اتمسفر سياره اي را به دور يک خورشيد ديگر مي گردد را کشف کردند.
اين سياره که به آن سوپر زمين يا خواهر بزرگتر زمين مي گويند سياره اي سنگي است که ابعاد آن 2.5 برابر ابعاد زمين و جرم آن 6.5 برابر بيشتر از جرم سياره ما است.
نتايج اين تحقيقات گامي مهم به سوي مطالعه عميق ترکيبات اتمسفري سياراتي ارائه مي کند که در اطراف ستارگان نزديک به منظومه شمسي مي گردند. تاکنون 500 سياره فرامنظومه شمسي کشف شده است.
اين دانشمندان کشف کردند اين سياره که GJ 1214b نام دارد با يک لايه نازک بخار آب پوشيده شده که دور آن را همانند سياره ونوس (زهره) يک لايه از ابر احاطه کرده است.
در بررسي هاي نخستين تصور مي شد که اين سياره گازي است اما با بررسي بيشتر مشاهده شد که GJ 1214b يک سياره خاکي است شبيه به نپتون اما بسيار کوچکتر از آن است.
اين ستاره شناسان در اين خصوص اظهار داشتند:«اين اولين سوپر زمين است که محيط اتمسفر آن کشف شده است ، حتي اگر هنوز نتوانيم بگوييم که اين اتمسفر از چه ترکيباتي تشکيل شده اما احتمالا اتمسفر اين سياره از گاز هيدروژن است».
GJ 1214b در دسامبر 209 کشف شد. رصدهاي پيشين در خصوص ابعاد سياره و جرم آن توضيح داده و نشان داده بود که چگالي اين سياره کم است.
اين سياره در مدار نزديک به يک ستاره کم نور در فاصله 0.014 واحد نجومي مي چرخد. يک واحد نجومي، فاصله ميان زمين و خورشيد است که حدود 150 ميليون کيلومتر است. اين بدان معني است که فاصله ميان اين سياره تا ستاره خود 70 برابر نزديکتر از فاصله ميان زمين و خورشيد است.
GJ 1214b به ستاره خود بسيار نزديکتر از آن چيزي است که بتواند براي برخي از اشکال حيات قابل سکونت باشد.
ستاره اي که اين سياره به دور آن مي چرخد GJ 1214 نام دارد. اين ستاره يک کوتوله سرخ است که در فاصله 14 پارسک (حدود 40 سال نوري) از زمين در صورت فلکي مار افساي واقع شده است.
+ نوشته شده توسط ادمین در یکشنبه چهاردهم آذر 1389 و ساعت
15:9 |
گروهي از اخترشناسان ايتاليايي با انجام تحقيقاتي نشان دادند که سياهچاله ها مانع تولد ستارگان جديد و جوان شدگي دوباره کهکشان ها مي شوند.
به گزارش مهر، دانشمندان دانشگاه بلونيا در تحقيقاتي که نتايج آن را در ژورنال انجمن نجوم سلطنتي انگليس منتشر کردند در خصوص نقش سياهچاله ها در جلوگيري از انجام فرايند جوان شدگي دوباره کهکشان ها توضيح دادند.
اين تحقيقات نشان مي دهد که سياهچاله ها مي توانند مانع تولد ستارگان جديد و جوان شدگي دوباره کهکشان ها شوند.
اين دانشمندان در اين خصوص اظهار داشتند:«سياهچاله هايي که ما مشغول بررسي آنها هستيم در توده هاي بزرگ کهکشاني واقع شده اند. اين توده هاي کهکشانهايي توپهاي عظيمي از گاز هستند که در آنها تا هزاران کهکشان مي توانند وجود داشته باشند. در مرکز اين توده ها به طور معمول يک کهکشان غول پيکر است که در قلب آن يک سياهچاله وجود دارد».
تاکنون اعتقاد بر اين بود که گاز داخل توده هاي کهکشاني به تدريج سرد مي شود و ستارگان جديد را شکل مي دهند. اين درحالي است که اطلاعاتي که در دهه اخير ماهواره هاي آمريکايي و اروپايي ارائه کرده اند نشان داده اند که تولد ستارگان جديد يک حادثه بسيار نادر است و همچنين سن متوسط کهکشان ها بيشتر از آن چيزي است که تاکنون تصور مي شد.
اين دانشمندان افزودند:«از مدتها قبل فرض شده بود که فقدان باروري اين توده ها مي تواند به سياه چاله ها مربوط باشد اما تاکنون هيچ کس قادر نبود نشان دهد که اين فرايند چگونه اتفاق مي افتد. ما در اين تحقيقات موفق شديم يک مدل رياضي را ارائه کنيم که نشان مي دهد سياهچاله ها مي توانند از تشکيل ستارگان حتي تا مرزهاي دور توده هاي کهکشاني جلوگيري کنند».
به گفته اين ستاره شناسان، سياهچاله ها علاوه بر اينکه حجم بسيار زيادي از ماده کهکشاني را مي بلعند، در دوره هاي منظمي گازهاي بسيار سوزاني را با سرعت بسيار بالا ساطع مي کنند. اين گازها مي توانند به داخل توده کهکشاني تا فاصله ميليونها سال نوري نفوذ کنند. به اين ترتيب دماي توده به حدي بالا مي رود که از سرد شدن گاز داخل آن و تشکيل ستارگان جديد ممانعت مي شود.
+ نوشته شده توسط ادمین در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت
18:41 |
دانشمندان ناسا موفق به کشف جانداري شده اند که مي تواند در محيطي که هيچ جاندار ديگري در آن شانس حيات ندارد، به زندگي ادامه دهد، کشفي که مي تواند شانس تکامل حيات را در سياره هاي ديگر افزايش دهد.
به گزارش مهر، اين موجودات که دانشمندان از آن به عنوان حياتي عجيب ياد مي کنند قادرند در آرسنيک رشد کرده و حتي اين ماده را در دي ان اي خود ترکيب کنند. اين در حالي است که آرسنيک يکي از سمي ترين موادي است که تا کنون شناخته شده است. اين ماده معمولا مسيرهاي متابوليکي را مختل کرده و امکان ادامه يافتن حيات طبيعي را غير ممکن مي کند.
اما اين ميکروب هاي عجيب که در گل و لاي اعماق درياچه اي در کاليفرنيا کشف شده اند، نه تنها مي توانند در محيط هاي آرسنيکي به بقاي خود ادامه دهند بلکه اين ماده شيميايي را به بخشي از ساختار مولکولي خود تبديل مي کنند.
گفته مي شود اين کشف مي تواند بر وجود حيات هاي فرا زميني استدلال داشته باشد زيرا نشان مي دهد حيات بسيار سازگار پذيرتر از چيزي است که در گذشته تصور مي رفت و حتي مي تواند در سخت ترين شرايط نجات پيدا کند.
دانشمندان دانشگاه آريزونا مي گويند در صورتي که چيزي بر روي زمين مي تواند کاري به اين ميزان غير عادي و به دور از انتظار انجام دهد، اکنون زمان آن فرارسيده تا دريابيم حيات از چه توانايي هاي ديگري برخوردار بوده که انسان از آن بي خبر مانده است.
زماني که دانشمندان درباره حيات سخن مي رانند به استفاده از مفهوم «حيات به شکلي که ما مي شناسيم» گرايش دارند زيرا حيات بر اساس ساختارهاي بيولوژيکي پايه گذاري شده که تنها بر روي زمين وجود دارند. اما برخي ديگر از متخصصان باور دارند که احتمال وجود حياتهاي ديگر، حيات غير عادي، نيز در ديگر نقاط جهان هستي وجود دارد.
با اين همه کشف جديد از فرضيه اي پشتيباني مي کند که احتمال کشف سياره هاي همسايه زمين از جمله مريخ و ماه و ديگر اجرام کيهاني در سامانه خورشيدي را غير ممکن نمي داند.
تمامي گونه هاي شناخته شده حيات نيازمند 6 عنصر بنيادين هستند: کربن، هيدروژن، نيتروژن، اکسيژن، فسفر و سولفور که بخشهاي اصلي و سازنده دي ان اي، پروتئين و چربي ها به شمار مي روند و بدون آنها حيات هرگز شکل نمي گرفت.
اما جانداراني که به تازگي کشف شده اند از توانايي غيرعادي در جذب فسفر از ارسنيک برخوردارند. دانشمندان با استفاده از رديابهاي راديواکتيو ارسنيک را پس از اينکه به بخشي از ساختار حياتي سلولي جاندار از جمله غشاي سلول، پروتئين و دي ان اي تبديل مي شد تحت نظر گرفته و موفق به کشف اين رفتار شدند.
باکتري هاي جديد با نام Halomonadaceae در اعماق درياچه مونو در نزديکي کاليفرنيا کشف شده اند، درياچه اي که به شدت شور و مملو از آرسنيک است. دانشمندان دريافتند در زماني که پاي بقا در ميان باشد اين جاندار از توانايي دوگانه اي براي نجات خود برخوردار است.
بر اساس گزارش تلگراف، در واقع اين موجود در حالت معمولي زندگي عادي را در پيش گرفته و از فسفر موجود در مولکول هاي خود استفاده مي کند اما هر موقع که نياز پيش بيايد مي تواند به مدل حيات غير عادي روي آورده و از آرسنيک براي ادامه حياتش استفاده کند.
+ نوشته شده توسط ادمین در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت
18:39 |
اينگونه به نظر مي آيد که آسمان شب پر ستاره تر از چيزي باشد که به نظر مي آيد زيرا مطالعات جديد نشان داده اند جهان مي تواند سه برابر تعداد ستاره هايي که دانشمندان در گذشته آن را محاسبه کرده بودند را داشته باشد.
به گزارش مهر، اگر دوست داريد حساب تعداد جديد ستاره هاي جهان را داشته باشيد بهتر بدانيد که تعداد تخميني جديد ستاره هاي جهان 300,000,000,000,000,000,000,000 يا 300 سکستيليون است.
در اين مطالعه يکي از فرضيه هاي کليدي اخترشناسان مورد سوال قرار گرفته است: بيشتر کهکشان ها از ويژگي هايي مشابه کهکشان راه شيري برخوردارند.
در يکي از دو مطالعه جديدي که روز چهارشنبه اول دسامبر 2010 در نشريه نيچر منتشر شد، اعلام شده بود که ستاره هاي کوتوله سرخ رايجترين و بيشترين ستاره هاي موجود در جهان هستند.
مطالعه اي که در آن تعداد جديد ستاره هاي جهان تخمين زده شده توسط يکي از اخترشناسان دانشگاه ييل انجام گرفته است، اين اخترشناس در مطالعات خود اعلام کرده تعداد ستاره هاي کوتوله سرخ نسبت به آنچه در گذشته تصور مي شد بسيار بيشتر است و از اين رو تعداد ستاره هاي جهان نيز بيشتر از تعدادي هستند که در گذشته تصور مي رفت.
ستاره هاي کوتوله سرخ که ابعاد آنها يک پنجم ابعاد خورشيد زمين است به آرامي سوخته و طول عمر آنها نسبت به طول عمر ستاره هاي بزرگتر و درخشانتر مانند خورشيد در مرکز سامانه خورشيدي بيشتر است.
زماني که دانشمندان پيش از اين تعداد ستاره هاي جهان را تخمين زده بودند، فرض را بر اين گذاشته بودند که تمامي کهکشان هاي جهان به همان اندازه از ستاره هاي کوتوله سرخ برخوردارند که کهکشان مارپيچي راه شيري برخوردار است. بيشترين ميزان درک انسان از جهان هستي از رصدها و مشاهداتي است که از درون کهکشان راه شيري داشته و سپس با برونيابي اين داده ها به شناسايي جهان پرداخته است.
اما در حدود يک سوم از کهکشان ها در جهان مارپيچي نيستند و در عوض بيضي شکل هستند و دانشمندان نيز دريافته اند که اين کهکشان ها نسبت به راه شيري بسيار متفاوتند. از اين رو دانشمندان با استفاده از تلسکوپ کک در هاوايي توانستند هشت کهکشان دور افتاده و بيضي شکل را مورد بررسي دقيق قرار داده و نشانه هاي نوري بسيار مشابه آنها را بررسي کنند و دريابند که اين کهکشان ها نسبت به کهکشانهاي راه شيري مالک تعداد بسيار بيشتري از کوتوله هاي سرخ هستند، تعدادي 10 تا 20 برابر حد انتظار دانشمندان که مي تواند تعداد پيشين ستاره هاي جهان را از 100 سکستيليون به 300 سکستيليون افزايش دهد.
اما دانشمنداني ديگر از جمله ريچارد اليس از موسسه تکنولوژيکي کاليفرنيا بر اين باورند با وجود اينکه اين تخمين دور از ذهن نيست اما داراي ابهامات زيادي است که از آن جمله مي توان به اين نکته اشاره کرد که در اين مطالعه ساختار شيميايي کوتوله هاي سرخ کهکشان راه شيري با کهکشانهاي بيضي شکل مشابه در نظر گرفته شده است و اين مي تواند نتيجه مطالعات را با شبهاتي مواجه کند.
+ نوشته شده توسط ادمین در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت
18:38 |
به چند ماه پيش باز ميگرديم، زماني كه كوههاي آتشفشاني در ايسلند، توده عظيمي از ذرات سياه رنگ آتشفشاني را راهي آسمان مناطق مختلفي از جهان كردند. اين رويداد در ايسلند واقع در شمال اروپا روي داد اما همگان بخوبي ديدند كه تقريبا تمام جهان تحتتأثير آن قرار گرفتند. در اين ميان خطوط هواپيمايي بيشترين ضرر و زيان را متحمل شد. صدها پرواز لغو و دهها هزار مسافر در فرودگاههاي سراسر جهان سرگردان شدند.
البته آنچه در ايسلند روي داد، تنها مثالي كوچك از يك واقعيت بزرگ و عيني است، جايي كه هر حادثهاي حتي زمين لرزه، فجايع طبيعي و از همه مهمتر يك رويداد هستهاي ميتواند سراسر جهان را متأثر از خود كند. شايد هيچكس در 4 دهه پيش تصور نميكرد بشر امروز تا اين حد نگران تكثير تسليحات هستهاي شود. اين روزها و در گوشه و كنار جهان نشستهاي مختلفي در اين خصوص برگزار ميشود تا هشدارهاي لازم براي جلوگيري از وقوع يك فاجعه هستهاي ارائه شود. محققان زيادي در اين زمينه دست به كار شدهاند و با انجام مطالعات گوناگون پرده از يكسري واقعيتها برداشتهاند.
براساس اين مطالعات، اگر مناقشه احتمالي هستهاي ميان دو كشور (به عنوان مثال) هند و پاكستان روي دهد، شمار قربانيان برجاي مانده از آن با تلفات انساني مربوط به جنگ جهاني دوم برابري ميكند. گذشته از آن اوضاع جوي زمين نيز دستخوش پيامدهاي تلخي ميشود به طوريكه حداقل براي يك دهه اوضاع اقليمي زمين رو به وخامت خواهد گذاشت. در چنين وضعيتي دماي عمومي سطح زمين كاهش قابل توجهي پيدا ميكند و به ميزاني ميرسد كه در هزاره اخير نمونه آن به ثبت نرسيده است. از اين رو بايد به موضوع تسليحات هستهاي به عنوان يك موضوع فرا كشوري، فرا منطقهاي و به عبارتي جهاني نگاه كرد. فوران كوههاي آتشفشاني در ايسلند پيام مهمي براي جهانيان داشت و آن چيزي نبود جز اينكه حتي يك مناقشه كوچك هستهاي در گوشهاي از جهان تبعات مخرب زيادي براي مردم سراسر زمين به همراه خواهد داشت. فورانهاي آتشفشاني در ايسلند موجب معلق شدن حدود يك ميليون تن ذرات ريز در جو اطراف زمين شد كه اثرات آن بدون شك تا سالها در زمين خواهد ماند. حال تصور كنيد وقوع يك مناقشه هستهاي چه عواقب شوم انساني و زيست محيطي به همراه خواهد داشت.
لارنس كراس استاد دانشگاه آريزونا و مقالهنويس نشريه Scientific American
مترجم: سعيد حسيني
+ نوشته شده توسط ادمین در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت
12:23 |
از 10 سال پيش كه براي نخستين بار از رباتها براي انجام اعمال جراحي استفاده شد رباتهاي جراح از داستانهاي علمي و تخيلي گام به دنياي واقعيتها گذاشتند. در اعمال جراحي رباتيك كه ربات جراح به طور مستقل انجام يك عمل جراحي را به عهده ميگيرد، پزشك متخصص جراح از طريق رايانه، كنترل عمل جراحي را در دست ميگيرد و اين در حالي است كه بازوهاي جراح رباتيك به طور مستقل مسووليت انجام عمل جراحي را روي فرد بيمار به عهده خواهد داشت.
به اين ترتيب از طريق جراحي رباتيك، جراح قادر خواهد بود از راه دور و تنها با استفاده از برقراري ارتباطات با پهناي باند بالا، بيمار را كه در گوشه ديگري از دنياست تحت عمل جراحي قرار دهد. جراحي رباتيك امكانات بيشتري را در اختيار بيماران و جراحان قرار ميدهد. در جراحيهاي رباتيك بريدگيهاي لازم روي بدن بيمار براي انجام عمل جراحي با دقت بيشتري ايجاد خواهد شد. به عبارت ديگر حركت بازوهاي رباتيك به گونهاي است كه هيچ گونه لرزشي در آن وجود نداشته و بنابراين برشها در محل دقيق خود ايجاد خواهند شد. اين در حالي است كه هنگامي كه جراحي توسط پزشك انجام ميشود، لرزش دست جراح هنگام ايجاد برش در محل انجام عمل جراحي محدوديتهايي را براي پزشك معالج همراه خواهد داشت. علاوه براين از آنجا كه جراحان رباتيك قادر خواهند بود در اعماق بدن انسان نفوذ كنند بنابراين تنها با ايجاد يك برش كوچك ميتوان جراحي را به دقت روي فرد بيمار انجام داده و نياز به ايجاد برشهاي بزرگ نخواهد بود. در چنين شرايطي بهبودي بيمار پس از انجام عمل جراحي سريعتر خواهد بود. كنسول در نظر گرفته شده به عنوان محل استقرار پزشك معالج به پزشك امكان ميدهد كه بتواند مراحل انجام عمل جراحي را از اين طريق تحت كنترل خود بگيرد. اين كنسول يك دنياي مجازي از شرايط انجام عمل جراحي براي پزشك فراهم ميكند تا به اين ترتيب پزشك با بزرگنمايي 20 برابر عضوي از بدن بيمار را كه تحت عمل جراحي قرار گرفته زير نظر قرار دهد. ربات جراح اطلاعاتي نظير انعطافپذيري، فشار و مقاومت بافت در محل جراحي را به كنسول رايانهاي ارسال ميكند و پزشك براساس اين اطلاعات چگونگي حركت اين بازوي رباتيك را تعيين ميكند. ربات جراح نيز از دستورات پزشك كه از طريق اين كنسول رايانهاي ارسال ميشود، پيروي ميكند. دستها يا به عبارتي بازوهاي اين ربات از آزادي عملكرد قابل توجهي برخوردار بوده و قادر است ابزارهاي جراحي را كه در انجام عمل جراحي از آنها استفاده ميشود در دست نگه داشته و جا به جا كند. اين بازوهاي رباتيك قادرند عمل جراحي را با كارآيي بيشتري انجام دهند. از سال 1977 يعني از زماني كه نخستينبار استفاده از رباتها در انجام اعمال جراحي مورد توجه قرار گرفت بيش از 500 هزار عمل جراحي در سراسر دنيا توسط رباتها انجام شده است و در حال حاضر بيش از 2200 جراح رباتيك در سراسر دنيا مسووليت انجام اين گروه از اعمال جراحي را به عهده دارند.
فرانك فراهاني جم
منبع: Britanica
+ نوشته شده توسط ادمین در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت
12:22 |
كردن يك لامپ عادي امري بديهي و لازم است ولي وقتي پاي گذراندن جريان الكتريسيته از مغز انسان در ميان باشد و روي دادن اتفاقي مثل روشن شدن لامپ آن هم در مغز، موضوعي است كه محققان و فناوري بايد پاسخگوي چگونگي و صحت آن باشند.
اما به رغم تفاوت اين موضوع نبايد زياد هم تعجب كرد و واقعا ميتوان با استفاده از برق، چراغ مغز را به كار انداخت و همچنان كه روشن شدن يك لامپ باعث افزايش بهبود عملكرد در محيط پيرامون آن ميشود، از روشنايي لامپ مغز هم ميتوان براي افزايش و بهبود عملكردهاي تابعه آن از جمله كاركردهاي محاسباتي و رياضياتي بهرهگيري كرد؛ البته در مغز لامپي وجود ندارد و در حقيقت اين جريان الكتريكي قرار است لامپ مجازي مغز را روشن كرده و زمينه دسترسي بيشتر فرد به توانهاي بالقوه مغزي را فراهم كند. محققان ميگويند با به كار بردن جرياني الكتريكي در مغز ميتوانند مهارت و توانايي رياضياتي يك فرد را تا مدت 6 ماه افزايش و ارتقا ببخشند. با اين حساب گذراندن جريان بسيار ملايمي از الكتريسيته از ميان مغز كه براي روشن كردن يك لامپ با اشكال همراه است ميتواند به روشن شدن يك چراغ استعاري در مغز شخص بينجامد. دانشمندان دانشگاه آكسفورد با انجام اين پژوهش نشان دادهاند كه قابليتهاي رياضياتي، يك فرد را تا حداكثر يك بازه زماني 6 ماهه ميتوانند بهبود ببخشند. محققان معتقدند نتايج اين تحقيق ميتواند در درمان تقريبا 20 درصد از جمعيت مبتلايان به مشكل محاسبه پريشي(ناتواني رياضياتي) متوسط تا حاد، نقش كمكي قابل توجهي ايفا كند و در عين حال ميتواند دانشآموزان و دانشجويان را در ساير موضوعات درسي نيز به شكل صحيحي هدايت و كمك كند.
البته دانشمندان اين پروژه تحقيقاتي مدعياند نميخواهند افراد را به كاري مثل در اختيار گذاشتن خودشان در معرض شوكهاي الكتريكي توصيه يا دعوت كنند ولي در عين حال هيجان فوقالعاده خود از نتايج بالقوه يافتههايشان را نيز كتمان نميكنند. ماجرا از اين قرار است كه دانشمندان انگليسي براي تحقيقات خود از متد نويني بهره بردهاند كه جزو چند دستاورد بزرگ حوزه پزشكي و همچنين 10 دستاورد برتر فناوري در 2 سال گذشته به دنياي علم و فناوري معرفي شده است و دانشمندان و صاحبنظران معتقدند براي دستيابي به نتايج و كاربردهاي بالقوه اين فناوري برتر و نقشي كه ميتواند در نفوذ به اعماق مغز و شناخت بهتر مناطق مختلف آن و همچنين ابعاد درماني و پزشكي داشته باشد هنوز بايد صبر كرد و منتظر پيشرفت بيشتر دانش و فناوري بود. اين متد كه تحتعنوان تحريك جريان مستقيم فراجمجمهاي يا TDCS شناخته ميشود، در اصل يك تكنيك غيرتهاجمي به حساب ميآيد كه مستلزم گذراندن جرياني از الكتريسيته از ميان كاسه سر يا جمجمه به منظور افزايش يا كاهش فعاليت سلولهاي عصبي است و معمولا براي مدت زماني در حدود كمتر از 15 دقيقه اعمال ميشود.
البته نبايد نگران مسائلي نظير وارد آمدن شوك به سر يا صحنههايي بود كه بيشتر در فيلمها ديده ميشود و طي آن با وصل كردن جريان برق اتفاقات ناجوري براي افراد ميافتد. چون كه ميزان الكتريسيته مورد استفاده در اين متد در حد ناچيز و ظريفي است و آنقدر كوچك است كه اكثر بيماران حتي از آنچه هنگام كار اتفاق ميافتد بيخبرند. در واقع همين قضيه وارد شدن جريان ملايم و ناچيز الكتريسيته به اعماق مغز موضوع چالش برانگيزي براي متخصصان مغز و اعصاب بوده است تا جايي كه به گفته مدير آزمايشگاه انعطافپذيري عصبي انستيتوي توانبخشي شيكاگو، دانشمندان زيادي در ابتداي امر نسبت به اين كه چنين فرآيندي اصلا اثراتي در پي داشته باشد، دچار ترديد و بدبيني بودند، اما اكنون ديدگاه اثربخشي نسبت به اين تكنيك در ميان متخصصان مغز و اعصاب بهوجود آمده و خواهان به كارگيري آن با اهداف مختلف درماني هستند.
دانشمندان براي اين آزمايش خاص جريان برق مورد نظر خود را به درون قطعه آهيانه مغز فرد آزمودني هدايت كردند، چون كه اين بخش مغز در عملكرد پردازش اعداد و ارقام دخالت دارد.
دانشمندان به جاي ياد دادن اعداد انگليسي، شركتكنندگان را وادار به يادگيري مجموعه جديدي از نمادها كردند كه در اصل نمايشدهنده اعداد بودند. به دنبال اين مرحله و در حالي كه مغز افراد شركتكننده در معرض تحريك الكتريكي قرار گرفته بود، دانشمندان مبادرت به امتحان توانايي شركتكنندگان براي سازماندهي و مرتب كردن اعداد مزبور كردند. در اين ميان نتايج به دست آمده از واقعيت جالبي حكايت داشت و بيماراني كه در معرض فرآيند تحريك الكتريكي مستقيم فراجمجمهاي TDCS قرار گرفته بودند، توانايي بهبود يافتهاي را براي نظم و ترتيبدادن اعداد از خود نشان ميدادند.
نكته جالب توجه و مهمي كه در اين آزمايشها به چشم ميخورد، اين است كه جريان الكتريكي مورد استفاده ـ بسته به نياز محققان و بيمار ـ ميتواند فرآيند تحريك گروه خاصي از اعصاب را با دقت و تسلط بالايي آسان يا دشوارتر سازد. به عنوان مثال، اگر محققان بخواهند فرآيند يادگيري را براي بيماري آسانتر كنند، در آن صورت مكانيسم شليك اعصاب با سهولت بيشتري صورت خواهد گرفت.
نتايج مهم به دست آمده از كاربرد متد تحريك الكتريكي فراجمجمهاي براي بهبود تواناييهاي محاسباتي و پردازش اعداد و ارقام در حالي است كه تحقيقات ديگري نيز نشان دادهاند اين تكنيك ميتواند مجموعهاي از كاركردهاي مغز را از مديريت درد گرفته تا توانبخشي پس از تجربيات آسيبزا بهبود و ارتقا ببخشد. با اين اوصاف، متخصصان مغز و اعصاب و محققان معترفند آنچه در خصوص اين تحقيق جديد واقعا قابل ملاحظه و شاخص است، موضوع مدت زمان طولاني و عمر اثرات آن تا 6 ماه است. از طرفي محققان معتقدند، اگر تكنيك تحريك جريان مستقيم فراجمجمهاي ميتواند كاركرد پردازش اعداد در افراد معمولي و نرمال را بهبود ببخشد، پس بايد قادر به بهبود پردازش اعداد در افرادي باشد كه از مهارتهاي پردازش عددي كمتر از نرمال برخوردارند. به گفته محققان، تكنيك TDCS بايد قادر به بهبود و ارتقاي انواع ديگري از يادگيري همچون فراگيري زبان نيز باشد و البته اين مهم به شرطي است كه منطقه مربوط به اين نوع يادگيريها نزديك به سطح مغز باشد. چرا كه ساختارهايي مثل هيپوكامپوس(دم اسب) كه زير بخشها يا قطعات دست نخورده مغز پنهان شدهاند، به احتمال زياد فراتر از دسترسي اين تكنيك باشند.
البته در حالي كه دانشمندان دانشگاه آكسفورد از موضوع قرارگيري افراد در معرض برق طرفداري نميكنند، ولي نهايتا به ارائه ابزار و وسيلهاي كه قادر به تأمين ميزان مناسبي از جريان الكتريكي به مغز بوده و بتوانند زمينه ثبت اختراعي را درخصوص چنين دستگاهي داشته باشند، اميدوارند، ولي چنين دستگاهي باعث نخواهد شد كه افراد فورا در رياضيات بهتر شوند، بلكه به فرد كمك ميكند با سرعت بيشتري بعد از يك سكته بازيابي و احيا شود يا اين كه بتواند درد را بهتر مديريت كند. در واقع هر كسي كه بخواهد از چنين ابزاري استفاده كند باز هم لازم است به ميزان قابل توجه و معنيداري تلاش و كوشش به خرج دهد. به بيان ديگر اين برداشت مثل انتظار موازي از يك محرك رايج و عمومي نظير قهوه است كه ميتواند به بيدار ماندن شما كمك كند ولي بهرغم بيدار بودن اگر شما فقط پشت ميز بنشينيد و كاري نكنيد هنوز هم سودبخش و مؤثر نيستيد و اين روال در مورد تكنيك TDCS نيز صادق است. متد تحريك الكتريكي به احتمال خيلي زياد آدم را به آلبرت اينشتين تبديل نخواهد كرد، ولي چنانچه ما خودمان موافق باشيم، اين تكنيك ممكن است به برخي افراد براي بهتر حريف شدن در مقابل رياضيات كمك شايستهاي كند.
مترجم: مهريار ميرنيا
منابع: Discovery / Uk Health
+ نوشته شده توسط ادمین در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت
12:22 |
نمايندگان سازمان ملل در مورد گسترش مناطق حفاظت شده خشكيها و اقيانوسها با اميد كاهش روند انقراض گياهان و جانوران دنيا و جلوگيري از آسيب بيشتر به اكوسيستمهاي زمين، به توافقهايي رسيدند و ميكوشند سايه اين چتر حفاظتي محدوده گستردهتري از جهان را تحت پوشش قرار دهد.
هياتهاي نمايندگي همچنين پس از مذاكرات فصلي، توافق كردند كه كشورهاي فقير و غني سهم يكساني در بهرهمندي از مزاياي منابع ژنتيك، مانند استفاده از عصارههاي گياهي در مصارف پزشكي داشته باشند.
به گزارش آسوشيتدپرس، براين اساس هياتهاي نمايندگي در كنوانسيون تنوع زيستي سازمان ملل براي حفاظت از 17 درصد خشكيهاي زمين و 10 درصد از اقيانوسهاي جهان تا سال 2020 ميلادي توافق كردند.
در حال حاضر 13 درصد از خشكيها و كمتر از يك درصد آبهاي كره زمين تحت حفاظت هستند.
اين وضعيت در ايران به گفته رئيس سازمان حفاظت محيط زيست نيز در حال ارتقاست و سطح مناطق تحت حفاظت اين سازمان امسال به 10 درصد افزايش مييابد.
به گفته محمدجواد محمديزاده، مناطق تحت حفاظت
از 7/6 درصد در ابتداي كار دولت نهم هماكنون به 9 درصد رسيده است و تا پايان سال اين عدد را به 10 خواهيم رساند. بررسيها نشان ميدهد، برخي مناطقي كه ارزش حفاظت ندارند، حذف و برخي مناطق با ارزش به فهرست بخشهاي حفاظت شده اضافه خواهد شد. اين در حالي است كه بايد در كنار افزايش مناطق تحت حفاظت سازمان، امكانات و نيروهاي حفاظتي را نيز گسترش داد تا با ورود ناهماهنگ گردشگران ناآگاه به اكوسيستمهاي حساس و ارزشمند مانند اكوسيستم جنگلهاي هيركاني چند ميليون ساله، اين مناطق با خطرات جدي آلودگيها و تغييرات مواجه نشوند.
مناطق چهارگانه تحت مديريت سازمان حفاظت محيط زيست شامل پناهگاه حيات وحش، پارك ملي، منطقه حفاظت شده و اثر طبيعي ملي است.
اين درحالي است كه براساس قوانين محيط زيست كشور ورود هر فرد به منطقههاي حساس تحت حفاظت اين سازمان نياز به اخذ مجوز از ادارات كل محيط زيست استاني دارد تا آنها طي هماهنگي با مراكز محيط باني خود در مناطق چهارگانه، برروند صحيح پيشبرد برنامههاي گردشگري با هدف كاهش مخاطرات زيست محيطي، نظارت داشته باشند. به اين ترتيب با سياستي كه جامعه جهاني براي نظارت و حفاظت از منابع زيستي و ذخاير ژنتيكي درنظر گرفته است، كشور ما نيز چارهاي جز همسو شدن با اين جريان ندارد و براي ارتقاي سطح حفاظتي مناطق تحت مديريت خود بايد سياستهاي كلان و جديتري را در نظر بگيرد.
مسعود ابوالشيخي
+ نوشته شده توسط ادمین در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت
12:22 |
«براي زمين درخت بكاريم» شعاري فراموش نشدني است كه از سوي سازمان ملل و در قالب يك پروژه جهاني، تمام كشورهاي جهان را به كاشت درخت براي زمين ترغيب ميكند و به دنبال آن ميكوشد تا دولتها براي حفاظت از جنگلهايشان اقداماتي را انجام دهند.
اگرچه ايران از جمله كشورهايي است كه روز درختكاري را به عنوان يك روز ملي در تقويم رسمي كشور به ثبت رسانده است اما اين حركت جهاني ميكوشد تا حساسيت ملتها و دولتها را از توجه به درختكاري از يك روز ملي فراتر برده و به بهانههاي مختلف اين مراسم را گرامي بدارد.
امروز معضلات زيست محيطي نظير تغييرات اقليمي هر روز بيش از پيش بروز مييابند و به دنبال آن توجه به درختان و مناطق شهري نيز افزايش پيدا ميكند.
اين در حالي است كه ويژگيهاي مهندسي شهري، ساختار بيولوژيكي را نابود ميكند و با خارج كردن هوا از خاك و هدايت آبهاي جاري به بيرون شهر و جايگزين كردن فضاي سبز با ساختمانهاي بتوني به اين تخريب شدت ميبخشد. در طرحريزي شهر بيش از آن كه طبيعت به شهرها آورده شود، از ساختار آن حذف ميشود و به اين ترتيب بدون وجود درختان، هواي شهر خشك و گرمتر شده و باعث تشديد آلودگي هوا، شدت يافتن بادها و افزايش صدمات و گرد و غبارها ميشود.
فضاي سبز شهرها ريههاي تنفسي شهرنشينان به شمار ميآيند، به همين دليل فقدان آن به معناي نبود سلامت و تندرستي در شهرها محسوب ميشود.
از سوي ديگر گذران اوقات فراغت براي كسب تعادل روحي امري واجب است كه نبود آن حتي روي تواناييهاي كاري افراد نيز تاثير ميگذارد. اوقات فراغت و گذران آن يعني استراحت، رفع خستگي، رشد و شكوفايي شخصيت و تفريح كه اگر از برنامه زندگي حذف شود، كسالت، فرسودگي و كوتاهي عمر را براي شهرنشينان به بار ميآورد. بوستانهاي شهري و فضاي سبز حومه از جمله منابع گذران اوقات فراغت براي بسياري از شهرنشينان است.
فضاي سبز جدا از ارزشهاي تفرجگاهي، اثرات زيست محيطي مهمي نيز دارد و از طريق كاشت درختان بسادگي ميتوان يكنواختي خستهكننده برخي چشماندازها را اصلاح يا چشماندازهاي نازيبا را از معرض ديد خارج كرد.
براي كاهش آلودگيهاي گازي هوا، كاهش سرعت باد و در نتيجه جلوگيري از انتشار آلودگي ميتوان از اشكال مختلف گياهان استفاده كرد. درختان از راههاي مختلف به پالايش هوا كمك ميكنند و حتي از طريق رقيق كردن، يعني مخلوط كردن هواي تازه و پاك با هواي آلوده، ميزان آلودگي را قابل تحمل ميكنند. گياهان از طريق تبخير به تلطيف و پالايش هوا از برخي آلايندهها كمك ميكنند. همچنين گياهان با ايجاد رايحه ميتوانند مستقيما بخارات بد بوي هوا را خنثي كنند.
براساس گزارش برنامه محيط زيست سازمان ملل پروژه براي زمين بكاريم نام يك برنامه بينالمللي است كه مردم را در حركتي خود جوش و غيردولتي و با هدفي عام المنفعه تشويق ميكند تا به منظور ارتقاي كيفيت زندگي انسان و حفاظت از گونههاي درختان و محيط زيست و از همه مهمتر حفاظت از منابع طبيعي زمين براي نسلهاي آينده درخت بكارند.
برنامه محيط زيست سازمان ملل در گزارش خود تصريح ميكند، از آنجا كه درختان نقشي مهم و انكارناپذير در پايه و اساس تنوع زيستي ايفا كرده و بنيان شبكههاي زيستي، سيستمهاي غذا، سلامت و سوخت از درختان نشات ميگيرد لذا كاشت ميلياردها اصله درخت توسط اين طرح جهاني خواهد توانست به حفظ تنوع زيستي موجود در زيست كره كمك كند.
تشويق مردم، جوامع محلي، دولتها، بنگاههاي اقتصادي و صنايع در حمايت از اين طرح جهاني منجر به كاشت 4/7 ميليارد درخت در انتهاي سال 2009 ميلادي در 170 كشور شد؛ اين در حالي است كه هدف اين طرح در انتهاي اين سال كاشت تنها 7 ميليارد درخت بود.
همزماني اين طرح در سال آخر خود با سال 2010 كه از سوي سازمان ملل متحد سال جهاني تنوع زيستي نام گرفته است، كشورهاي مختلف را بر آن داشت تا با عزمي جدي اين طرح را دنبال كنند.
پيشبيني اين طرح، كاشت 12 ميليارد اصله درخت در انتهاي سال 2010 ميلادي است.
طبق آمار دبيرخانه اين طرح تا 7 شهريور 1389، سهم ايران از اين حركت جهاني بسيار اندك بوده و با توجه به آمار تعداد درختان كاشته شده در قالب اين پروژه در ايران نسبت به كشورهاي ديگر اين طرح، تصميم گرفته شد تا با هماهنگي سازمانهاي دولتي، مراكز آموزشي، بنگاههاي اقتصادي، سازمانهاي مردم نهاد زيست محيطي و بخش خصوصي در ايران حركت خوجوشي راهاندازي تا ايران نيز به عنوان يكي از كشورهاي حاوي محيط زيست در اين جهت همگام شود.
به اين ترتيب، با هدف معرفي پروژه و اعلام فراخوان همكاري براي كاشت درخت، با هماهنگي موسسه طبيعت، خانه هنرمندان و برنامه كمكهاي كوچك سازمان ملل در جمع بيش از 150 نفر از دوستداران محيط زيست اين پروژه معرفي شد.
خوشبختانه پس از شروع به كار دبيرخانه با هماهنگيهاي صورت گرفته، بيش از 3000 اصله نهال در ناحيه 7 منطقه 5 شهرداري تهران و 2 اصله نهال در مجموعه آموزشي صبا كاشته شد.
اما تا 20 مهرماه 1389 تعداد 10 ميليارد و 366 ميليون اصله درخت در قالب اين پروژه در كشورهاي جهان كاشته شده كه از اين ميان 3759 اصله آن در جهت حمايت از اين حركت زيست محيطي جهاني در ايران كاشته شده است.
به گفته مسوولان و با توجه به رايزنيهاي صورت گرفته با اداره كل منابع طبيعي استان تهران و شهرداري منطقه 5، اداره فضاي سبز واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي، مجموعه نگهداري سالمندان كهريزك و ديگر بخشها، هماكنون بيش از 50 هزار چاله آماده كاشت درخت در اطراف شهر تهران وجود دارد كه منتظر خيرانديشي علاقهمندان و دوستداران طبيعت براي هديه نهال رايگان است.
به دنبال آن آبان ماه نيز در تهران، در پارك جنگلي تلو 5000 اصله درخت كاشته شد.
پارك تلو به مساحت 940 هكتار و در شمال شرقي تهران كه از شمال به درياچه سد لتيان، از جنوب به جاده آسفالته لشكرك، از شرق به باقي مانده اراضي ملي شده تلو و از غرب به تاج سد لتيان محدود شده است براي كاشت درخت در مرحله بعد انتخاب ميشود.
پوشش گياهي اين پارك شامل، 75درصد سوزني برگ و 25درصد پهن برگ است. سرو خمرهاي، سرو نقرهاي، كاج تهران، كاج سياه و سرو خمرهاي گونههاي سوزني برگ و بادام كوهي، پسته وحشي، عرعر، داغداغان، اقاقيا، زبان گنجشك، ارغوان، سنجد، چنار و نارون گونههاي پهن برگ اين پارك را شامل ميشوند.
منبع تامين آب اين پارك، درياچه سد لتيان است و روش آبياري، آبياري تحت فشار قطرهاي است.
به اين ترتيب همگام با كشورهاي دنيا، مردم تهران در قالب پروژه «براي زمين بكاريم» به نهالكاري مشاركتي در شمال شرق تهران پرداختند و سازمانهاي دولتي و غيردولتي با حركتي مشاركتي در پارك جنگلي تلو جنگلكاري اجتماعي را تجربه كردند.
ضرورت مشاركت مردم در فرآيند جنگلكاري
به گفته دكتر جواد رزمي، هماهنگكننده پروژه براي زمين بكاريم، مشاركت در منابع طبيعي فرآيندي داوطلبانه است كه در جهت منافع مردم و اهداف سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري كشور گام بر ميدارد.
رزمي با اشاره به اينكه حركت به سوي جنگلكاري مشاركتي يك ضرورت است، خاطرنشان كرد: مشاركت مردم در فرآيند جنگلكاري، به جنگلداري و حفظ منابع طبيعي توسط مردم منجر ميشود و تك تك اقشار جامعه خود حافظ جنگل ميشوند.
هماهنگكننده پروژه براي زمين بكاريم به سند منابع طبيعي و آبخيزداري در افق 1404 اشاره كرد و گفت: در اين سند بايد تا پايان سال 1404 نسبت مشاركت پذيري مردم در حفظ منابع طبيعي به صددرصد افزايش يابد.
وي تاكيد كرد: در جنگلكاري مشاركتي پارك تلو شهروندان در قالب سازمانهاي مردم نهاد مشاركتپذيري خوبي داشتند.
هماهنگكننده پروژه براي زمين بكاريم، از اعلام آمادگي دبيرخانه اين پروژه در اجراي برنامههاي جنگلكاري مشاركتي در ساير استانهاي كشور خبر داد و گفت: در قالب اين پروژه مقرر شده كه در 185 كشور دنيا 13 ميليارد درخت تا ديماه جاري غرس شود كه تاكنون 10 ميليارد و 600 ميليون درخت در اين كشورها از جمله ايران كاشته شده است.
زهرا فرضي
منبع: دفتر هماهنگكننده پروژه «براي زمين بكاريم» و برنامه محيط زيست سازمان ملل UNEP
+ نوشته شده توسط ادمین در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت
12:21 |
نسل جديدي از زيردرياييهاي اتمي در حال شكلگيري هستند كه در دنياي فناوريهاي نوين عنوان غول زيرآبي را به اين نوع سازه پيچيده ميدهند. بهكارگيري نيروي اتم در راهاندازي زيردرياييها يكي از بزرگترين موفقيتهاي بشر در سالهاي اخير محسوب ميشود به طوري كه كمكم كشورهاي زيادي با دستيابي به فناوري مورد نياز براي ساخت اين سيستمها به تقويت نيروي دريايي خود ميپردازند.
به آبهاي ساحلي و سرد غرب اسكاتلند ميرويم. اينجا زيردريايي اتمي غول پيكري در حال ساخته شدن است كه 100 متر طول و بيش از 7000 تن وزن دارد، اما قرار است در نهايت سكوت و در عمق سياهي آب حركت كند. البته اين سازه ميتواند در كسري از زمان شتاب گرفته و با سرعت در عمق اقيانوس حركت كند. صحبت از زيردريايي (ناقلا) HMS Astute است كه از آن به عنوان نسل جديد زيردرياييهاي اتمي ياد ميكنند. اين زيردريايي براي نيروي دريايي سلطنتي انگليس ساخته شده و در آن از مجموعهاي فناوريهاي فوقمدرن استفاده شده است. البته اين زيردريايي كاملا ساخته نشده، اما زماني كه كار ساخت قسمت دم و باله آن پايان يابد، راهي اقيانوسهاي جهان ميشود تا به عنوان پيشرفتهترين زيردريايي اتمي تهاجمي جهان مشغول به كار شود. طراحي و ساخت اين زيردريايي ثمره يكي از پيچيدهترين پروژههاي مهندسي در جهان است. جان سويفت، رئيس پروژه توليد زيردريايي در وزارت دفاع انگليس ميگويد: تركيب يك راكتور اتمي و مواد انفجاري در يك سيستم حركتي زيردريايي و استفاده از آن در شرايط سخت و حساس محيطي و نظامي پيچيدگيهاي خاص خود را دارد. به اين حساسيتها حضور بيش از يكصد خدمه و همچنين لزوم بيسر و صدا حركت كردن براي جلوگيري از شناسايي شدن توسط نيروهاي دشمن را نيز بايد اضافه كرد تا پيچيدگي داستان بيش از پيش مشخص شود.
طراحي و ساخت اين دسته از زيردرياييها تنها در چند نقطه محدود از جهان امكانپذير است كه همين نكته بر چالشبرانگيزبودن پيشبرد چنين پروژههايي ميافزايد. زيردريايي HMS Astute مجموعهاي از ورقههاي عظيم فولادي و ميليونها قطعه است كه مهندسان طرح با استفاده از مدلسازيهاي سهبعدي رايانهاي آنها را يك به يك كنار هم قرار دادهاند. موفقيتي كه ساخت اين زيردريايي اتمي براي دانشمندان و مهندسان طرح داشته است، موجب شده برنامهريزيهاي گستردهاي براي طراحي و ساخت زيردرياييهاي بيشتري از اين دست انجام شود به طوري كه پروژه طراحي و ساخت 3 زيردريايي ديگر از نوع HMS Astute در تاسيسات دوون شاير داك هال انگليس آغاز شده است. اين تاسيسات به عنوان يكي از سريترين و پيچيدهترين مجموعههاي سازهسازي در انگليس به شمار ميآيد كه در آن بسياري از طرحهايي كه عمدتا در حد ايده و فرض در نظر گرفته ميشود به واقعيت تبديل ميشوند. از اين رو تمامي كاركناني كه در اين نقطه از جهان مشغول به كارند همواره زير نظر قرار دارند.
وزني معادل 65 وال آبي
زيردريايي HMS Astute بسيار غولپيكر و سنگين وزن است. زماني كه كاملا پر شود، وزني حدود 7400 تن پيدا ميكند كه معادل وزن مجموع 925 اتوبوس شهر لندن يا 65 وال آبي است. HMS Astute روزانه ميتواند تا 800 كيلومتر مسافت را آن هم با حداكثر سرعت 30 گره دريايي طي كند كه در نوع خود يك پيمايش چشمگير محسوب ميشود. وزارت دفاع انگليس براي ساخت سري اول اين زيردرياييها هزينههاي نجومي صرف كرده است. بدون شك 8/3 ميليارد پوند نشان از توجهي است كه به اين فناوري نوين شده است. در ساخت اين زيردريايي از بيش از يك ميليون قطعه مجزا استفاده شده كه تمامي آنها با دقت بالايي به يكديگر متصل شدهاند. مجموعه قطعات و بخشهايي كه در يك زيردريايي وجود دارند 3 برابر تجهيزات و قطعاتي است كه در يك كشتي ديده ميشود. گذشته از آن زماني كه زيردريايي عنوان اتمي پيدا ميكند، معادله به مراتب پيچيدهتر از قبل ميشود. مهندسان پروژه صرفا با تكيه بر مدل سازيهاي سهبعدي رايانهاي توانستهاند به انبوهي از مشكلات موجود در فرآيند طراحي و ساخت اين زيردرياييها غلبه كنند.
بيسر و صداتر از دلفينها
يكي از نقاط ضعفي كه براي تمام زيردرياييهاي جهان در نظر گرفته ميشود، سر و صداي زياد آنها هنگام حركت در سطح يا زير آب است، اما در ساخت HMS Astute و براي غلبه بر اين مشكل ابتكار عمل جالبي صورت گرفته است. مهندسان پروژه فن چند تيغه جت فوقالعاده بيسر و صدايي ساختهاند كه در تركيب با لبههاي چرخان در يك فضاي محدود عملا صدايي هنگام حركت توليد نميكنند. اين موفقيت تا آن حد چشمگير بوده كه صداي توليد شده از اين زيردريايي را كمتر از صداي دلفينها عنوان ميكنند.
راكتور اتمي اين زيردريايي توربينهاي بخار آن را راه انداخته تا نيروي پيش رانش و الكتريسيته مورد نياز توليد شود. اين راكتور كه حاصل تلاش مهندسان گروه رولز رويس است از هسته سوخت با طول عمر طولاني برخوردار است كه عملا نيازي به سوختگذاري مجدد و البته هزينه بر ندارد.
خداحافظي با پريسكوپهاي قديمي
مشخصه بارز تمامي زيردرياييها، دكل و پريسكوپي است كه روي آن قرار داشته و خدمه با استفاده از آن به بررسي محيط اطراف سطح آب ميپردازند، اما در زيردريايي HMS Astute به نوعي سنت شكني شده و ديگر خبري از پريسكوپهاي متداول نيست. به جاي اين بخش از دكلهاي نوري استفاده شده كه به دوربينهاي سبك و تصويربردار حرارتي مجهزند. اين دوربينها تنها در مدت 3 ثانيه فعال شده و ميتوانند چشمانداز دقيق و 360 درجهاي از محيط اطراف در اختيار خدمه قرار دهند. اين قابليت به فرمانده زيردريايي امكان ميدهد تا با حداقل خطر رديابي، به تجزيه و تحليل وضعيت منطقه بپردازد. بجز دكل اصلي كه براي نصب دوربينها در نظر گرفته شده است، دكلهاي ديگري نيز روي اين زيردريايي ساخته شدهاند كه براي تبادلات ماهوارهاي، راداري و سيستمهاي مسيريابي به كار گرفته ميشوند.
يكي از نقاط قوت اين نوع زيردريايي، بخش سيستم توربين آن است. در اين زيردريايي 2 توربين بخار وجود دارد كه هر يك 27 هزار و 500 اسب بخار قدرت دارند. البته در كنار اين مجموعه از 2 سيستم مولد جريان متناوب ديزلي، يك موتور ويژه موارد اضطراري و يك سيستم پيش رانش كمكي نيز استفاده شده است تا خدمه زيردريايي در مواقع ضروري هيچگونه نگراني درخصوص ساعات پيش روي كه عمدتا همراه با ترس و اضطراب است، نداشته باشند. اين زيردريايي اتمي فوق مدرن ظرفيت حمل تا 109 نفر را دارد. البته اين رقم بر مبناي تعداد تختخوابهاي تاشوي مخصوصي است كه در آن تعبيه شده. 98 مورد از اين تختخوابها متعلق به خدمه زيردريايي و 11 تختخواب ديگر براي مهمانان آن است. اين افراد ميتوانند از 5 حمام و 5 دستشويي براي حفظ پاكيزگي خود استفاده كنند. زيردريايي HMS Astute تا سالهاي طولاني به عنوان يك فناوري پيشرفته در اعماق آبهاي آزاد جهان خواهد ماند. عدم نياز به سوختگذاري مجدد اتمي در تمام 25 سال طول عمر مفيد اين سيستمهاي زيرآبي، آنها را به يكي از موفقيتهاي بزرگ در عرصه مهندسيهاي پيچيده تبديل كرده است.
مترجم: محمد مصلحي
منابع:Focus/Wired / science daily
+ نوشته شده توسط ادمین در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت
12:20 |
تايكو براهه سال 1546 در منطقهاي موسوم به كاندستراپ به دنيا آمد كه در آن موقع جزئي از دانمارك بود، اما اكنون بخشي از جنوب سوئد شده است. وي در حالي كه در دانشگاههاي مختلفي نظير كپنهاگن و لايپزيك حضور داشت و به مطالعه فلسفه و قانون مشغول بود بتدريج علاقه خود را نيز به اخترشناسي نشان داد. علاقه او تا حدي بود كه بيشتر زمان خود را در بعدازظهرها و شب هنگام صرف مطالعه و رصد ستارگان ميكرد.
يكي از اولين كارهايي كه در زمينه اخترشناسي انجام داد، تشخيص و اصلاح برخي اشتباهاتي بود كه از مدتها پيش در دنياي اخترشناسي شكل گرفته بود. او موفق شد سال 1572 ابرنواختري را كشف كند كه در صورت فلكي Cassiopeia قرار دارد. تلاشهاي چشمگير براهه در زمينه اخترشناسي موجب شد تا فردريك دوم، پادشاه وقت دانمارك و نروژ هديه ويژهاي به او تقديم كند. او با استفاده از حمايتهاي مالي پادشاه امكان يافت تا پروژه ساخت يك رصدخانه مجهز را آغاز كند. جزيرهاي موسوم به Hven كه اكنون به وان شهرت دارد به عنوان مكان ساخت اين رصدخانه انتخاب شد. كار ساخت اين رصدخانه سال 1576 آغاز شد. براهه عنوان «سنگر مستحكم بهشت» را روي اين رصدخانه گذاشت. وي براي بيش از 2 دهه از عمر خود را در اين رصدخانه سپري كرد و در اين مدت كارهاي زيادي انجام داد.
پس از مرگ پادشاه در سال 1588 جانشين وي حمايتهاي مالي خود را از براهه و رصدخانه سنگر مستحكم بهشت قطع كرد و حتي اين دانشمند شهير از رصدخانه مورد علاقهاش اخراج شد. سال 1597 امپراتور رودلف دوم به وي مبلغ قابل توجهي حدود 3000 ادوكات (واحد پول) پرداخت و در عين حال زمين بزرگي در نزديكي پراگ براي ساخت رصدخانهاي جديد به او اهدا كرد. اما براهه 4 سال بعد يعني سال 1601 درگذشت و هيچگاه نتوانست شاهد تكميل سنگر مستحكم بهشت ديگرش باشد. او در طول حياتش هرگز زير بار قبول مدل جهاني كپرنيك نرفت.
البته او نيز تئوريهاي اشتباه مختلفي مطرح كرده بود. با اين حال دادههاي اوليهاي كه درخصوص اخترشناسي جمعآوري كرده بود تا پيش از اختراع تلسكوپ از مهمترين دادههاي نجوم آن دوران به شمار ميرفت. پس از مرگ براهه، يوهانس كپلر از مشاهدات وي براي محاسبه 3 قانون حركت سيارهاي خود استفاده كرد. در تاريخ پيشرفت علوم دانمارك از براهه به عنوان يكي از دانشمندان برجسته ياد ميشود.
حميده حسيني
+ نوشته شده توسط ادمین در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت
12:20 |
زمين مملو از حفره و درههاي بزرگ و عميق است، اما برخي از آنها به طور طبيعي و در گذر زمان به وجود نيامدهاند و به همين دليل هم صرفا براي زمينشناسان و ديرينهشناسان اهميت زيادي ندارند. زمينشناسان و ديرينهشناسان معمولا توجه خاصي به درهها و حفرههاي عميق زمين دارند، چون در لابهلاي تودههاي صخرهاي اين حفرهها كه ديواره آنها شيب ملايمي نيز دارد، ردپايي از فسيلهاي چند صد ميليون ساله پيدا ميكنند.
اما اين بار صحبت از حفرههاي عميقي است كه نه تنها در گذر زمان به وجود نيامدهاند بلكه شيب ديوار آنها تقريبا عمودي است! نمونه بارز اين حفرهها در پايتخت گواتمالا ديده شده است. اين حفره 20 متر قطر دهانه و 30 متر عمق دارد و كمي پيش از آغاز بارشهاي شديد ناشي از توفان حارهاي سهمگين آگاتا پديدار شد. بارش شديد باران اين حفره را تنها در عرض چند ساعت مملو از آب كرد تا در دل گواتمالا سيتي، خليج عميقي شكل بگيرد. ايجاد اين حفره عميق بدون تلفات و خسارات نيز نبوده است. شكلگيري اين حفره با بلعيده شدن ساختماني 3 طبقه و ناپديد شدن يك نفر از ساكنان آن همراه بوده است. بارشهاي شديد باران كمكم موجب سست شدن صخرههاي زير سطح زمين ميشود. در اين فرآيند كمكم ريز گودالها و غارهايي پديدار ميشوند. در صورت جاري شدن سيلاب در اين مناطق، ممكن است چنين حفرههايي در زمين ايجاد شود. با اين حال آنچه در گواتمالا ديده شده در نوع خود حيرتانگيز است. داستان مربوط به سال 2007 است كه در منطقهاي در نزديكي حفره اخير، حفره بزرگي به عمق دهها متر ايجاد شد. البته بعدها معلوم شد نشت فاضلاب و سست شدن زمين علت اصلي نشست ناگهاني زمين بوده است اما باز هم دانشمندان درخصوص حادثه اخير در حيرت هستند. اين حفرهها آنقدر عميق و ترسناكند كه دانشمندان جرات نفوذ به اعماق آن را ندارند.
منبع: Focus
+ نوشته شده توسط ادمین در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت
12:20 |
گربه، موش صحرايي و ساير شكارچيان توانايي دارند كه موشها را بترسانند. اين كار به وسيله سيگنالهاي شيميايي يا به عبارتي نوعي پروتئين صورت ميگيرد كه در ادرار و بزاق دهان اين شكارچيان وجود دارد.
دانشمندان كشف كردهاند زماني كه موش نوع خاصي از پروتئين را شناسايي ميكند بلافاصله ميترسد، حتي اگر پيش از اين با هيچ يك از اين شكارچيان برخورد نداشته باشد. فرآيند ايجاد ترس در موشها به حس بويايي آنها مربوط نميشود. يك دليل روشن براي اين ادعا اين است كه پروتئينهاي سيگنال دهندهاي كه تحت عنوان Mup شناخته شدهاند در هوا وجود ندارند. در عوض موش زماني از وجود اين پروتئينهاي سيگنال دهنده خبردار ميشود كه برخورد فيزيكي با آنها روي زمين داشته باشد. به محض اينكه موش وجود اين پروتئين را تشخيص ميدهد، بخشي از حفره اندام مسوول تشخيص بو، در اين حيوان تحريك شده كه در نهايت واكنشي به نام ترس را در حيوان موجب ميشود.
گروهي از محققان براي اينكه متوجه شوند تشخيص اين پروتئينها در موش غريزي است يا نه در يك آزمايش طولاني مدت موشهايي را در آزمايشگاه پرورش داده و مورد بررسي قرار دادند كه تا چند صد نسل قبل آنها هرگز گربه و شكارچيان ديگري همچون آن را نديده بودند اما در كمال حيرت متوجه شدند كه به محض تشخيص اين پروتئينهاي سيگنالدهنده، ميترسند. از اين رو محققان به اين نتيجه رسيدهاند كه ترس موش از گربه كاملا دروني و غريزي است و در حقيقت هيچ فرآيند يادگيري در اين ميان مطرح نيست. زماني كه محققان اندام ياد شده در موشها را كه مسوول تشخيص پروتئين مورد نظر و ايجاد واكنش ترس در موش هستند، از بدنشان خارج كردند ديگر شاهد ترس آنها از گربهها نبودند. اين آزمايش بخوبي نشان داد كه ترس موشها از گربهها صرفا به خاطر همين عضو كوچك اما تاثيرگذار است و هيچ ارتباطي به حس بويايي آنها ندارد. محققان نتيجه ديگري نيز گرفتهاند و آن اينكه موشها از تمامي پستانداراني كه ممكن است آنها را شكار كنند، ميترسند. نكته مهم اين است كه اين پروتئينهاي سيگنال دهنده تقريبا در بسياري از پستانداران وجود دارند.
سعيد حسيني
+ نوشته شده توسط ادمین در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت
12:19 |
پس از بمب اتم رباتها نيز در آسمان و روي زمين شكل و شمايل جنگها را دستخوش تغييرات زيادي كردهاند. گرچه در نبردهاي نظامي كه هرازچندگاهي در گوشه و كنار جهان شكل ميگيرد اين نيروهاي انسانياند كه تعيينكننده پيشبرد برنامهها هستند، اما بتدريج رباتها وارد عمل ميشوند و كنترل امور را در دست ميگيرند.
به اوايل دهه 70 ميلادي برميگرديم. عدهاي از دانشمندان، مهندسان و پيمانكاران نظامي همراه افسران ارشد نيروي هوايي آمريكا گردهم جمع شدند تا گروهي حرفهاي تشكيل دهند. اساسا اعضاي اين گروه به دنبال حل يك مسأله واحد بودند؛ چگونه ماشينهايي طراحي و ساخته شوند كه بتوانند با تكيه بر خود و بدون اعمال كنترل انساني عمل كنند؟
اين افراد سخت در تلاش بودند تا نظر مردم و همچنين پنتاگون بيميل به چنين تحقيقاتي را درخصوص مؤثر بودن رباتها در ميادين جنگي جلب كنند. چند دهه گذشت و طي اين مدت طولاني اعضاي اين گروه هر سال يكي دو بار دور هم و آن هم در خفا جمع ميشدند تا درباره نكات فني ايده خود به بحث و تبادلنظر بپردازند.
در اين جلسات كه تا ساعتها به طول ميانجاميد، درباره هر نكتهاي صحبت ميشد، حتي شايعات مختلف! اين گروه با نام «انجمن بينالمللي سيستمهاي بدونسرنشين» كه روزگاري را بدون كوچكترين جار و جنجال تبليغاتي سپري كرده بود، اكنون بيش از 1500 شركت و سازمان فعال از 50 كشور جهان را به عنوان عضو در اختيار دارد. گسترش اين گروه آنقدر سريع بود كه خود را با چالشي به نام بحران هويت مواجه ميديد.
در يكي از نخستين نشستهاي اين گروه در سانديگو از يك سخنران زبده نيز بهره گرفته شد تا به اعضاي گروه كمك كند اطلاعات و حرفهاي تازه خود را درباره تغيير و تحولات مربوط به فناوري رباتيك بيان كنند. در پايان اين نشستها همواره پرسشهاي تعيينكنندهاي مطرح ميشد نظير «ما از كجا آمده و اكنون كجا هستيم؟ و به كجا بايد برسيم و ...»
آنچه كه روح تحقيق و كنجكاوي را در تكتك اعضاي اين گروه حرفهاي تقويت ميكرد، جرقه ابتدايي يكي از تغييرات اساسي در جنگاوري مدرن از زمان اختراع نخستين ابزارآلات نظامي نظير باروت يا هواپيماها را رقم زده بود؛ افزايش خيرهكننده استفاده از رباتها در ميادين جنگي.
اين، آن چيزي نيست كه به عنوان مثال در سال 2003 و در جريان پيشروي آمريكا از كويت به بغداد ديده شد، جايي كه از يك تكربات ساده استفاده شده بود و داستان چيزي فراتر از يك ربات ساده است. از آن موقع تاكنون بالغ بر 7000 هواپيماي بدونسرنشين و 12 هزار سيستم رباتيك زميني وارد ارتش آمريكا شدهاند. ارتش اين كشور در سالهاي اخير توانسته است با استفاده از اين تجهيزات از جستجوي تكتيراندازان مخفي شده در لابهلاي درختان گرفته تا بمباران مناطقي كه حدسزده ميشود مخفيگاه اعضاي القاعده است، استفاده كند. با نگاهي به ارتش كشورهاي مختلف جهان بخوبي مشخص است كه سيستمهاي رباتيكي بتدريج جاي خود را در امور نظامي باز ميكند. تا چند دهه پيش ارتش برخي كشورهاي پيشرو استفاده از رباتها را برنامهاي غيرعملياتي عنوان ميكردند، اما اكنون قضيه، زمين تا آسمان فرق كرده است.
اين سيستمهاي رباتيكي تنها در خصوص بروز تغييرات در نحوه نبردها تأثيرگذار نبودهاند، بلكه حتي آغازگر يكسري مباحث دنبالهدار درباره تأثيرات استفاده از ماشينآلات خودكار و هوشمند در جنگها نيز بودهاند. كاهش تلفات انساني در زمان وقوع نبردهاي نظامي ازجمله مزاياي بهكارگيري سيستمهاي خودكار و رباتيك به شمار ميآيد، با اين حال استفاده روزافزون از اين سيستمها، پرسشهاي بحثبرانگيزي را نيز همراه داشته است. اين پرسشهاي عمدتا بيپاسخ به مسائل سياسي، اخلاقي و قانوني درخصوص طبيعت بنيادين جنگها مربوط ميشود. همچنين برخي نيز در اين خصوص بحث ميكنند كه آيا اين فناوريها ميتوانند جنگها را به رويدادي با تلفاتي كمتر تبديل كنند؟نخستين جرقهها
اولين جرقههاي اين داستان هيجانانگيز به نمايشنامهاي در سال 1921 تحت عنوان R.U.R مربوط ميشود كه در آن كارل كاپ، نويسنده اهل چك از واژه ربات براي توصيف پيشخدمتهاي مكانيكي استفاده ميكرد كه سرانجام عليه اربابان انساني خود شورش كردند.
اين عبارت توصيفي معناي خاصي در خود نهفته داشت، زيرا از واژهاي مشتق شده بود كه در زبان چك يا اسلواكي به گروهي از روستايياني گفته ميشود كه در سالهاي 1800 ميلادي عليه زمينداران ثروتمند شورش كردند. البته بشر امروزي چنين سرنوشتي را براي رباتها در نظر ندارد يا حداقل دوست ندارد رباتهايي كه ساخته ميشوند به چنين مرحلهاي برسند، اما برخي اين فرض را نيز مطرح ميكنند كه روزي فرا برسد كه در آن رباتها چنين قابليتي پيدا كنند.
اين همان چيزي است كه در فيلمهايي نظير ترميناتور و ماتريكس به تصوير كشيده شده است. البته دانشمندان عصر حاضر كه روي سيستمهاي رباتيك كار ميكنند، عمدتا از عبارت توصيفي سيستمهاي بدونسرنشين يا كنترل از راه دور براي چنين رباتهايي استفاده ميكنند تا حداقل از چشماندازي كه در بسياري از فيلمهاي علمي ـ تخيلي مبني بر شورش رباتها و اعمال كنترل بر جامعه انسانها ديده ميشود، دوري شود.
در سادهترين شيوه توصيف آنها ميتوان گفت رباتها ماشينآلاتي هستند كه بر مبناي الگوي «حس كردن، فكر كردن و عمل كردن» كار ميكنند. از اين رو به حسگرهايي مجهز هستند كه با استفاده از آنها از دنياي اطراف اطلاعات مختلفي جمعآوري ميكنند.
اين اطلاعات در ادامه به پردازشگرهاي رايانهاي يا شايد نوعي نرمافزار هوش مصنوعي منتقل ميشوند. اطلاعاتي كه به اين ترتيب مورد پردازش قرار ميگيرند براي اتخاذ تصميمهاي مختلف به كار گرفته ميشوند و بر اساس همين تصميمگيريها كارهاي گوناگوني انجام ميشود. لزوما نيازي نيست رباتهايي كه با اين هدف ساخته ميشوند، انساننما باشند (همانند آن چيزي كه در برخي فيلمهاي هاليوودي ديده ميشود).
طي يك دهه گذشته مجموعهاي از فناوريهاي نوين از سيستم ماهواره موقعيتياب جهاني (GPS) گرفته تا سيستمهاي كنترل از راه دور شبيه بازيهاي ويدئويي و موارد ديگري از اين دست، رباتها را به ماشينآلاتي مثمرثمر و كارآمد در ميادين نظامي تبديل كرده است. توانايي اين سيستمها در مشاهده محيط اطراف بهطرز خيرهكنندهاي بهبود يافته است، به طوريكه در جديدترين نسخههايي كه ارائه شدهاند، اپراتور انساني نيازي به خطر كردن نداشته و اين درحالي است كه اهداف مورد نظر با ضريب دقت بالايي مورد حمله آتش سنگين قرار ميگيرد. در يك دهه گذشته، شركتهاي زيادي نيز همپاي توسعه فناوري اين نوع رباتها شكل گرفته يا دامنه محدود فعاليتهاي خود را توسعه دادهاند. شركت iRobot از جمله اين شركتهاست كه حتي نظاميان آمريكايي در نخستين سالهاي حضور خود در افغانستان از رباتهاي اين شركت براي خنثيسازي مينها استفاده ميكردند.
البته با حمله آمريكا به عراق مفهوم رباتهاي نظامي وارد مرحله تازهاي شد، به طوريكه شركتهاي زيادي در كشورهاي مختلفي از اروپا و حتي شرق آسيا خود را وارد عرصه طراحي و ساخت اين نوع رباتها كردند، چون مديران ارشد اين شركتها ميدانستند بازار رباتهاي نظامي براي حداقل چند سال داغ خواهد بود! آمارها نشان ميدهند سال 2003 نيروهاي آمريكايي حاضر در عراق عملا سيستمهاي رباتيكي نداشتند، اما امروز حدود 12 هزار سيستم ربات نظامي متعلق به ارتش آمريكا در عراق وجود دارد.
البته اين رقم صرفا به رباتهاي زميني مربوط ميشود. در كنار اين ارتش رباتيكي حدود 7000 سيستم رباتيكي هوايي نيز آسمان عراق را عرصه مانوردهي خود قرار دادهاند. اين آمار و ارقام صرفا به ارتش آمريكا مربوط نميشود به طوريكه بسياري از ارتشهاي جهان از جمله كشورهاي اروپاي غربي و چند كشور در شرق آسيا و آمريكاي لاتين در چند سال اخير انبوهي از سيستمهاي رباتيكي را به كار گرفتهاند.
اما يكي از اقدامات جالب توجهي كه در برخي ارتشهاي جهان براي توسعه بهكارگيري سيستمهاي رباتيكي ديده ميشود، آشنا كردن نيروهاي انساني از دوران جواني با اين فناوريهاست. جواناني كه به ارتش ملحق ميشوند، همواره در معرض سيستمهاي رباتيكي بدونسرنشين قرار ميگيرند. آنها با استفاده از تازه ترين نرم افزارهاي آموزش مجازي ياد ميگيرند كه چگونه يك سيستم رباتيكي كنترل از راه دور را هدايت كنند. پس از اين مرحله اين افراد ميتوانند سيستمهاي رباتيك ويژه خنثي كردن بمب نظير PackBot يا TALON را كه تنها به اندازه يك ماشين چمنزني ابعاد دارد، بخوبي هدايت كنند.اين نسل اول است
چنين فناوريها و ابتكارعملهايي هنوز در ابتدايي ترين شكل خود قرار دارند. از عمر اين فناوريها بيش از يك دهه نميگذرد، با اين حال پيشرفت دانش بشري در طراحي سيستمهاي رباتيك مختص جنگ قابل توجه بوده است. به عقيده كارشناسان علم رباتيك، گرچه زمان زيادي طول كشيد تا ايدههاي مطرح شده در داستانهاي علمي و تخيلي به واقعيت تبديل شود اما بايد قبول كرد آنچه در دنياي رباتها به وقوع پيوسته، تنها يك جرقه است كه به عقيده برخي، نسل اول يك رشته دامنهدار از فناوريهاي نوين به شمار ميآيد.
در ابتداي اين راه، محققان عمدتا روي رباتهاي نظامي كار ميكردند كه از سوي يك اپراتور انساني كنترل ميشود. البته در حال حاضر نيز اين نگرش در سطح وسيعي در طراحي و ساخت رباتهاي نظامي مدنظر قرار ميگيرد اما بتدريج خبرهاي تازهاي به گوش ميرسد. در كنار طراحيهاي فعلي پروژه، رباتهايي در دست بررسي است كه كاملا خودكار هستند. براي روشن شدن اين نكته ميتوان يك گاري را تصور كرد كه اسبي آن را نميكشد و به طور مستقل حركت ميكند. گذشته از اين، شكل و شمايل رباتهاي نظامي نيز دستخوش تغييراتي ميشوند. در اين فرآيند، دانش زيستشناسي نيز وارد معركه ميشود. در حقيقت محققان تلاش ميكنند از ساختارهاي بيولوژيك در طراحي رباتهاي نظامي بخصوص رباتهاي ويژه حمل و نقل تجهيزات استفاده كنند.
كاهش تلفات انساني در زمان وقوع نبردهاي نظامي ازجمله مزاياي بهكارگيري سيستمهاي خودكار و رباتيك به شمار ميآيد
BigDog نام رباتي است كه در بوستون طراحي و ساخته شده است. اين ربات كه ساختار آن از فلزي مخصوص و البته سبك است، با الهام گرفتن از 4 پايان طراحي و ساخته شده است؛ به طوريكه ميتوان از آن براي جابهجايي انبوهي از تجهيزات بهره گرفت. اين ربات تنها روي زمين حركت ميكند اما رباتهاي نظامي ديگري نيز ساخته شدهاند كه ميتوان عنوان هيبريدي را به آنها اطلاق كرد. نمونهاي از اين رباتها بتازگي در آمريكا طراحي شده است و توانايي حركت روي زمين يا پرواز در آسمان با استفاده از 2 بال خود را دارد. البته نمونههاي زيادي از اين نوع رباتها طراحي و ساخته شدهاند كه اغلب آنها شكل و شمايل خاصي ندارند. به عنوان مثال با همكاري دانشگاه شيكاگو و شركت iRobot ربات نظامي به شكل يك تكه قطره چسبناك طراحي و ساخته شده است كه قابليت خيرهكنندهاي در تغيير شكل خود دارد و براحتي ميتواند خود را به درون شكاف يا حفرهاي در ديوار فرو كند.از دنياي نانو تا ابرسازههاي رباتيك
زماني كه رباتي بدون در نظر گرفتن اپراتورهاي انساني طراحي و ساخته ميشود، هيچگونه محدوديتي درخصوص ابعاد اين سيستمها وجود ندارد. حتي رباتهاي نظامي ساخته شدهاند كه وزني درحدود چند گرم داشته و طول آنها از چند ميليمتر تجاوز نميكند. در اينجا تجسم هيجانانگيزي ميتواند به روشنتر شدن اين مرزشكنيها كمك كند. شركت AreoVironment ريزربات پرندهاي ساخته است كه در هوا پرواز ميكند و كارايي زيادي در ميادين جنگي دارد. از اين رو شايد در سالهاي آتي نظامياني كه در حال جنگ هستند، بيتفاوت از كنار مگسي كه در اطرافشان پرواز ميكند، عبور نكنند، چون شايد اين مگس يك ربات پرنده جاسوس باشد. البته نمونههاي بزرگتري نيز ساخته شدهاند. يكي از اين فناوريها در حد و اندازه مرغ مگسخواري است كه براحتي به پرواز درآمده و اطلاعات زيادي از محيط اطراف جمعآوري ميكند. اما گام بعدي چيست؟
پاسخ كاملا روشن است؛ ورود به دنياي فناوري نانو. دانشمندان معتقدند به كارگيري فناوري نانو در عرصه طراحي و ساخت رباتهاي نظامي تنها در عرض چند دهه به يك رويه عادي تبديل ميشود. نكته جالب درخصوص اين نوع رباتهاي نظامي به تنوع چشمگيري است كه در طراحي آنها ديده خواهد شد. برخي از اين نوع رباتها در ميان ذرات گردوغبار ميادين نظامي منتشر شده تا اطلاعات مورد نياز از مواضع دشمن را جمعآوري كنند.
همچنين برخي ديگر از اين نانورباتها به درون بدن راه يافته تا به ترميم جراحات شكل گرفته در بدن نظاميان پرداخته و حتي برخي نيز با اين هدف وارد بدن نظاميان در جبهه مقابل ميشوند تا آنها را از پاي درآورند! از دنياي نانو خارج ميشويم و به نقطه مقابل ميرويم، جايي كه ابرسازههاي خودكار با قابليتهاي متعدد ساخته ميشوند. به عنوان مثال شركت نظاميلاكهيد مارتين آمريكا كشتي هوايي غولپيكر بدون سرنشيني ساخته است كه ميتوان با استفاده از آن رادار عظيمي به بزرگي زمين فوتبال را جابهجا كرد. اين كشتي هوايي ميتواند تا ارتفاع 19 هزار و 800 متري از سطح زمين فاصله گرفته و تا يك ماه نيز در هوا بماند.
تنوع وظايف براي رباتهاي نظامي
چشمانداز ديگري كه درخصوص رباتهاي نظامي مطرح ميشود، طراحي نمونههايي است كه تنوع وظايف در آنها يك فاكتور شاخص باشد. محققان يكي از شركتهاي توليدكننده سيستمها و ماشينآلات رباتيك موسوم به QinetiQ NorthAmerica در سال 2007 ربات MAARS را رونمايي كردند. اين ربات جداي از اينكه قابليت تيراندازي دارد، ميتواند با ضريب دقت بالايي به پرتاب نارنجك بپردازد. همچنين اين ربات ميتواند در قالب يك تك تيرانداز هميشه مخفي قابليتهاي متنوع خود را نشان دهد. از اين دسته رباتها نمونههاي شاخص ديگري نيز به چشم ميخورد. به عنوان نمونه هماكنون در ارتش آمريكا از نوعي ربات استفاده ميشود كه قابليت خارج كردن نظاميان مجروح از ميدان نبرد و در ادامه پرستاري از آنها را دارد.
سومين چشماندازي كه براي رباتهاي نظامي و آينده آنها تصور ميشود به افزايش ضريب هوشي و قابليت تصميمگيري خودكارشان برميگردد. در همين خصوص گفته ميشود زمان زيادي طول نميكشد كه نظاميان هنگام وقوع نبردهاي پيچيده به كناري رفته و شاهد فعاليت رباتهايي خواهند بود كه با ضريب دقت خيرهكنندهاي كه ميليونها بار مؤثرتر از آنهاست به بررسي مواضع دشمن ميپردازند. تحولي كه در هواپيماهاي رباتيك بدون سرنشين ايجاد شده است از جمله نمونههاي بارز اين چشمانداز هيجانانگيز است. به عنوان مثال سري جنگندههاي بدون سرنشين Predator از آنچنان فناوريهاي پيشرفتهاي برخوردارند كه از نسخه كنترل از راه دور توسط اپراتورهاي انساني به مرحلهاي رسيدهاند كه ميتوانند بدون كوچكترين دخالت سازندگان خود از زمين برخاسته يا روي باند فرودگاه نشسته و در يك زمان واحد 12 هدف مختلف را زير نظر داشته باشند. نرمافزار پيچيده شناساييكننده اهداف كه در اين هواپيماها جاسازي شدهاند، قابليت آن را دارند كه ردپاي آنها روي سطوح پوشيده از خاك را نيز دنبال كنند.
تمامي اين قابليتها نشان ميدهد كه جنگهاي آينده متفاوت از آن چيزي است كه اكنون ديده ميشود. تقابل نيروها در وضعيت كاملا دگرگون شدهاي خواهد بود؛ جايي كه نيروهاي انساني در حاشيه قرار دارند و اين رباتها هستند كه به نبرد با يكديگر ميپردازند.
فاطمه پورمزرعه
+ نوشته شده توسط ادمین در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت
12:19 |
آيا خودروهاي برقي واقعا دوستدار محيط زيست هستند؟ آيا عنوان آلودگي صفر واقعا برازنده اين نوع خودروهاست؟ حقيقت اين است كه خودروهاي برقي آنقدر هم كه گفته ميشود يا بسياري از افراد تصور ميكنند، جزو فناوريهاي سبز به شمار نميآيند. البته در اين خصوص بايد بسياري از فاكتورها را در نظر گرفت. اينكه چنين خودروهايي در كجا و چه موقعي مورد استفاده قرار ميگيرند در يافتن پاسخ قطعي به چنين پرسشهايي تأثيرگذار هستند.
نيسان از آن دسته شركتهاي خودروسازي به شمار ميآيد كه در سالهاي اخير روي مقوله فناوري خودروهاي الكتريكي و دوگانه سوز فعاليتهاي تحقيقاتي زيادي داشته كه در نتيجه آن محصولات قابل توجهي نيز ارائه كرده است. اين شركت چند ماه پيش اعلام كرد بزودي خودرويي معرفي ميكند كه كاملا برقي بوده و عملا ضريب توليد آلايندگي آن صفر است و در واقع نخستين خودروي پاكي است كه به توليد انبوه خواهد رسيد. اين خودرو Leaf نام دارد كه با تبليغات زيادي رونمايي شده است. اين شركت حتي تور 24 ساعتهاي براي گرداندن اين خودرو در سراسر شهر راهاندازي كرد تا آنچه را كه مدعي شده، عملا در واقعيت نشان دهد.
اين خودرو انرژي مورد نياز براي حركت خود را از بسته باتري دريافت ميكند كه استفاده كننده براي شارژ آن بايد تنها دو شاخه خودرو را به پريز برق متصل كند. در اين خودرو نه اثري از موتور احتراقي است و نه مخزن سوخت و البته جايي نيز براي لوله اگزوز طراحي نشده است چون Leaf دودي توليد نميكند. تا زماني كه اين خودرو در جاده و خيابان در حركت است بايد آن را يك خودروي واقعا پاك با ضريب آلايندگي صفر در نظر گرفت. اما در شب و زماني كه خودرو در حال شارژ شدن در گاراژ خانه است داستان ديگري رقم ميخورد. باتري خودرو در طول روز انرژي ذخيره شده خود را از دست ميدهد و بايد در شب شارژ شود. اكنون اين پرسش مطرح ميشود كه الكتريسيته مورد نياز براي شارژ مجدد باتري خودرو از كجا تأمين ميشود؟ پاسخ شايد در ظاهر ساده باشد: از نزديكترين تأسيسات توليد برق. اما الكتريسيتهاي كه در اين تأسيسات توليد ميشود چگونه تأمين ميشود؟ دقيقا از همين جاست كه ترديدها درخصوص بيخطر بودن خودروهاي برقي براي محيط زيست زمين آغاز ميشود. حقيقت مهمي كه شايد بسياري از افراد به آن توجهي نميكنند، اين است كه الكتريسيتهاي كه در بسياري از تأسيسات تأمين برق در سراسر جهان توليد ميشود با تكيه بر استفاده از سوختهاي فسيلي حاصل ميشود.
البته Leaf تنها خودرويي است كه توجه جهانيان را به خود جلب كرده است. در سالهاي گذشته ساير شركتهاي معتبر خودروسازي نيز تلاشهاي جدي را براي توليد انبوه خودروهاي تمام برقي آغاز كردهاند. شورلت از جملهايي است شركتها كه خودروي Volt را به عنوان محصول برقي و آماده براي توليد انبوه خود مهيا ميكند. البته در كنار موتور برقي اين خودرو از يك موتور جانبي كوچك سيستم احتراقي درونسوز نيز استفاده شده است. وظيفه اين موتور شارژ بسته باتري خودروست. فورد نيز براي سال آينده خودروي خاص خود را معرفي ميكند. خودرو Focus يكي از پيشرفتهترين محصولات برقي اين برند سرشناس به شمار ميآيد. البته در اين ميان نبايد از تلاش شركتهاي ديگري نظير تويوتا، ولوو، آئودي و هيونداي نيز غافل شد.توجه به آلايندگي تأسيسات توليد برق
محققان بر اين باورند كه اگر بخواهيم نقش خودروهاي برقي در محيط زيست مناطق شهري و بخصوص مناطق پرجمعيت را بررسي كنيم، نبايد از كنار آلودگي كه در پيتوليد الكتريسيته در تأسيسات تأمين برق راهي محيط اطراف ميشود، بيتفاوت عبور كنيم. چندي پيش در وزارت انرژي آمريكا تحقيقاتي در اين خصوص انجام شد كه نتايج آن ميتواند جالب توجه باشد. محققان اين بررسي متوجه شدند ميزان آلودگي كه در تأسيسات توليد برق به محيط زيست راه مييابد با توجه به محل قرار گرفتن آنها فرق ميكند. براي اين منظور آنها سراسر خاك آمريكا را به 13 بخش مختلف ناحيهبندي كردند تا تجزيه و تحليلهاي مورد نظرشان را انجام دهند.
اولين كاري كه آنها انجام دادند بررسي تنوع منابع سوختي بوده است كه در اين مناطق براي توليد برق در تأسيسات گوناگون به كار گرفته ميشود. انرژي هستهاي، گاز طبيعي و زغال سنگ 3 منبع اصلي و شناخته شده توليد برق در اين تأسيسات هستند. البته منابع انرژي برگشت پذير نيز سهم بسيار اندكي را در اين ميان به خود اختصاص ميدهد.
محققان در نخستين گام انرژي هستهاي و منابع برگشتپذير توليد انرژي را مورد بررسي قرار دادند. در كشوري همچون آمريكا اين منابع انرژي كمتر از يكچهارم الكتريسيته مورد نياز اين كشور را توليد ميكند، اما نكته اساسي اين است كه الكتريسيته به دست آمده از اين راه در كسري از ثانيه صرف مصارف از پيش برنامهريزي شده و هميشگي ميشود و عملا نميتوان از اين منابع انتظار داشت تا الكتريسيته قابل توجهي را براي راهاندازي ناوگان خودروهاي برقي تامين كند.
اين به آن معناست فردي كه در آمريكا زندگي ميكند حتي اگر با يكي از مزارع توليد برق با استفاده از توربينهاي بادي فاصله چند صد متري داشته باشد هيچگاه نميتواند از برقي كه در اين مزارع توليد ميشود براي شارژ باتري خودروي برقي خود استفاده كند.
شارژ باتري خودرو با انرژيهاي تجديدپذير
با خارج كردن منابع انرژي هستهاي و تجديدپذير، محققان به اين نتيجه رسيدهاند كه راهاندازي خودروهاي برقي عملا با استفاده از برقي صورت ميگيرد كه در تأسيسات توليد برق مبتني بر سوختهاي فسيلي نظير گاز و زغال سنگ تأمين ميشود. اگر شما در منطقهاي زندگي ميكنيد كه گاز طبيعي به وفور يافت ميشود منطقي است كه قبول كنيم خودروهاي برقي كه در اين مناطق در تردد هستند، دي اكسيد كربن چندان زيادي راهي اتمسفر زمين نميكنند. در پشت پرده، قضيه از اين قرار است كه تأسيسات برق اين مناطق عمدتا با استفاده از گاز طبيعي كار كرده و سهم زيادي در توليد دي اكسيد كربن روي زمين بهعنوان يك گاز گلخانهاي ندارند. اما زماني كه صحبت از زغال سنگ ميشود نگرانيها به اوج خود ميرسد. در حال حاضر بسياري از تأسيسات تأمين برق در جهان با استفاده از زغال سنگ به كار خود ادامه ميدهند. به عقيده محققان ميتوان اينگونه نتيجه گرفت كه در مناطقي كه توليد برق عمدتا به وسيله سوزاندن زغال سنگ صورت ميگيرد خودروهاي برقي سهم قابل توجهي در افزايش سطح دي اكسيد كربن اتمسفر زمين دارند. از زماني كه مفهوم خودروهاي واقعا پاك مطرح شده است، دانشمندان همواره درخصوص ارائه تعريفي صحيح و منطقي از اين مقوله ترديدهاي فراواني داشتهاند و هنوز هيچكس نتوانسته تعريف روشني از خودروهاي واقعا پاك با ضريب آلايندگي صفر ارائه كند. برخي بر اين باورند تنها زماني ميتوان خودروي برقي را كاملا پاك و با ضريب آلايندگي صفر دانست كه برق مورد نياز آن از تأسيساتي تأمين شود كه در آن تنها از انرژيهاي تجديدپذير استفاده ميشود.
مترجم: فرگل غفاري
منبع: Scientific American
+ نوشته شده توسط ادمین در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت
12:18 |
گروهي از فيزيکدانان آلماني نوعي «فوق فوتون» را ايجاد کردند که مي تواند همانند يک نور ليزر رفتار کند و در آينده جايگزين ليزر شود.
به گزارش مهر، هم چگال باز- انيشتين (Bose-Einstein) حالتي از ماده است که با حمل ذراتي چون «بوزون ها» در دماي بسيار پايين به دست مي آيند. در اين شرايط، اکثر اين ذرات در يک لايه با حداقل انرژي (حداقل نيروي جنبشي) قرار مي گيرند و همانند يک موج حرکت مي کنند.
در گذشته هم چگال هاي اتم ها براي مثال اتم هاي هيدروژن و روبيديم در دماي نزديک به صفر مطلق (حدود 273 درجه سانتيگراد زير صفر) به دست آمده بود اما تنها از نظر تئوري، با نور نيز امکان ايجاد يک هم چگال وجود داشت.
اکنون دانشمندان دانشگاه «بن» موفق شدند نوعي «فوق فوتون» را ايجاد کنند که در حقيقت يک «هم چگال فوتونيک باز - انيشتين» است که مي تواند همانند يک نور ليزر مورد استفاده قرار گيرد.
اين منبع نوري جديد مي تواند در ايجاد مدارات الکترونيکي در مقياس بسيار کوچک کاربرد داشته باشد و ساخت تراشه ها و رايانه هاي بسيار سريع را امکانپذير کند.
در ايجاد اين فوق فوتون ، اين دانشمندان نور را «سرد» کردند. براي توضيح بهتر اينکه چگونه مي توان نور را «سرد» کرد يک مثال ذکر مي شود: با گرم کردن يک تکه آهن، رنگ آهن در ابتدا به رنگ قرمز و بعد به رنگ زرد در مي آيد اما زماني که سرد مي شود تغيير رنگ از زرد به قرمز است و بعد نور مادون قرمز تابش مي کند که براي چشم انسان نامرئي است.
به علاوه، يک جسم سرد مقدار بسيار کمي فوتون تابش مي کند. اين بدان معني است که بسته بندي کردن اين فوتونها در يک هم چگال بسيار دشوار است.
اين محققان به منظور حل اين مشکل، يک دسته پرتو نور را بين دو آينه با قدرت انعکاس بالا گسيل کردند. بين اين دو آينه يک رنگدانه شناور را در يک مايع قرار دادند. به اين ترتيب فوتون هاي پرتو نور جذب مولکول هاي رنگدانه شدند و نور را برپايه دماي آنها دوباره تابش کردند. به اين ترتيب نور سرد شد. همچنين اين فيزيکدانان موفق شدند اين تعداد کم فوتون توليد شده را ميان دو آينه به دام انداخته و در يک نقطه متمرکز کنند.
حاصل اين کار يک هم چگال نور شد. اين چشمه نور کاملا جديد ظاهري شبيه به ليزر دارد.
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه یازدهم آذر 1389 و ساعت
20:14 |
معمولا پس از انتشار اخبار مرتبط با اثرات رويداد زلزلههاي بزرگ در بسياري از كشورهاي توسعهيافته، همواره اين سوال در ذهن شهروندانمان مطرح ميگردد كه چرا ميزان تلفات ناشي از زلزله در اين كشورها در مقايسه با رويدادهاي مشابه كشورمان كم است.
البته دلايل زيادي را ميتوان در اين باره مطرح كرد يا مورد توجه قرار داد كه در حوزههاي مختلف پيشگيري از اثرات مخاطرات، ميزان آمادگي مردم و مسوولان يا نحوه استفاده از فناوريها و دانش روز در فرآيند واكنش اضطراري و بازسازي قابل دستهبندي هستند.
اما علت اينكه چنين حوزههايي در اين كشورها تا اين حد توسعه يافتهاند، ولي در كشورهاي در حال توسعه چنين نيستند به يك مرحله قبل از انجام اينگونه تقسيمبنديهاي رايج در مديريت بحران برميگردد و آن مفهوم رويكردهاي متفاوت كشورهاي توسعهيافته با كشورهاي در حال توسعه به مقوله كاهش ريسك و مديريت بحران زلزله است.
كاهش خطرپذيري زلزله به جاي پاسخ بهاثرات آن
در رويكرد كاهش خطرپذيري متناسب با سطح خطر موجود در نقاط مختلف كشور اجازه توسعه و رشد مناطق مسكوني، تجاري و صنعتي داده ميشود و از ضوابط ويژه براي ساختوساز ساختمانها و زيرساختها بهرهبرداري ميشود. بدينترتيب در صورت وقوع زلزله ميزان خسارات و تلفات كاهش مييابد و آسيب مختصري به زيرساختها وارد ميشود.
در نتيجه نياز به ارائه خدمات واكنش اضطراري و بازسازي نيز به تناسب كمتر ميباشد. در اين رويكرد با ارزيابي سطح خطر و اجراي برنامههاي لازم و با توجه به مقوله پايداري اقدامات انجام شده و روزآمد نمودن آنها، امكان كاهش پايدار خطرپذيري فراهم ميشود.
چنين رويكردي در كشورهاي پيشرفته مثل ژاپن و آمريكا از دهههاي قبل مورد توجه قرار گرفته و امروزه نتايج آن قابل مشاهده است. در حالي كه در بيشتر كشورهاي درحال توسعه اغلب برنامهريزيها براي آمادگي جهت مقابله و ارائه بهينه اقدامات واكنش اضطراري بوده است.
چنين رويكردي تنها اثرات ناشي از وقوع زلزله را مورد توجه قرار ميدهد و تلاش دارد با ارائه خدمات بهتر به كاهش تلفات زلزله كمك نمايد. در اين رويكرد با تقويت سازمانهاي نجات و امداد و توانمندسازي نهادهاي مرتبط با بازسازي و بازتواني تلاش ميشود در صورت وقوع زلزله، امكان تسريع در فرآيند نجات و امداد فراهم شود و شرايطي ايجاد گردد تا دوره بازسازي و بازتواني سريعتر انجام شوند تا آسيبديدگان بتوانند به شرايط قبل از وقوع زلزله بازگردند.
در كشور ايران نيز كمتر از يك دهه است كه اقدامات پيشگيرانه در كنار موضوع واكنش اضطراري و تاحدودي در برنامهريزيهاي شهري ـ منطقهاي قرار گرفته است. بدينترتيب تا اجراي چنين سياستهايي و نهادينه شدن آنها در برنامههاي توسعه شهري ـ منطقهاي نبايد انتظار كاهش قابل توجه اثرات زلزله را در كوتاه مدت داشت.
كاهش خطرپذيري و مديريت بحران زلزله
بحث كاهش ريسك زلزله و بهبود فرآيند مديريت بحران مسالهاي چندجانبه است كه لازم است تمام جنبههاي آن با هم مورد توجه قرار گيرند تا اثربخشي لازم را داشته باشند. به عنوان مثال در پيشبيني ساخت يك بيمارستان در منطقهاي آسيبپذير لازم است موضوعات مختلف در ابعاد اجتماعي، اقتصادي، فني و اجرايي مورد توجه قرار گيرد تا كارايي آن بيمارستان براي زمان پس از وقوع زلزله متناسب با نيازهاي مربوطه تضمين گردد. در اين رابطه موضوعاتي نظير درصد آسيبپذيري ساختمانهاي اطراف بيمارستان، تعداد افراد در معرض خطر، وضعيت اجزاي سازهاي و غيرسازهاي بيمارستان، نحوه دسترسيها بعد از وقوع زلزله، وضعيت كنترل ورود مصدومان به بيمارستان به منظور جلوگيري از ازدحام مصدومان سرپايي و بسياري موارد ديگر ميبايست مورد توجه قرار گيرند.
اين در حالي است كه بيمارستان تنها يكي از مولفههاي مناطق شهري است كه لازم است وضعيت آن در كنار ساير مولفههاي شهري با هم در نظر گرفته شود تا ايمني شهر در زمان زلزله تامين گردد. چنين موضوعاتي روشن ميسازد كه جامعنگري در مديريت بحران تا چه حد ميتواند در كاهش اثرات زلزله و بهبود مديريت بحران اهميت داشته باشد.
از اين رو تهيه و اجراي طرحهاي جامع كاهش خطرپذيري و مديريت بحران و اولويتبندي و اجراي برنامههاي مرتبط به عنوان يكي از تفاوتهاي نظامهاي مرتبط در كشورهاي توسعهيافته با كشورهاي در حال توسعه مطرح است.
كاهش ريسك زلزله به عنوان يك فعاليت روزمره ميبايست در برنامهريزي و اجراي طرحهاي مختلف دستگاهها جريان داشته باشد و نبايد به عنوان يك فعاليت جنبي و اضافه بر سازمان در نظر گرفته شود.
به عنوان مثال در انتخاب محل يك شهر جديد همانطور كه مباحث اقتصادي و اجتماعي و شهرسازي مورد توجه مسوولان ذيربط است لازم است مباحث مرتبط با ميزان خطر زلزله و نحوه توسعه شهر به صورت ايمن در برابر خطرات احتمالي نيز مورد توجه باشد. واضح است چنانچه شهري بدون توجه به اين مقوله ساخته شود، امكان اجراي سياستهاي كاهش ريسك زلزله در آن در زمان بهرهبرداري بسيار مشكل و پرهزينه خواهد بود، لذا چنين رويكردي باعث ميشود تا در اجراي هر بنا يا پروژهاي بحث ايمني آن در برابر زلزله نيز مورد توجه قرار گيرد.
نهادينهسازي فرآيند كاهش ريسك و ارتقاي احساس تعلق
يكي از مهمترين رويكردهاي كاهش ريسك، بهبود احساس تعلق مردم و مسوولان نسبت به اجراي پروژههاي در دست اجرا ميباشد. هنگامي كه چنين احساسي ايجاد گردد، حساسيت لازم نسبت به اجراي بهينه طرح نيز در مردم و مسوولان ايجاد ميگردد و همگي سعي در بهبود كيفيت اجراي طرح خواهند داشت. به عنوان مثال در يك منطقه شهري كه قرار است پل يا ساختماني ساخته شود، چنانچه در مسوولان مرتبط احساس تعلق نسبت به آن بنا وجود داشته باشد قطعا در اجراي آن كنترلهاي لازم را با دقت و جديت بيشتري دنبال خواهند كرد.
به همينترتيب اگر اهالي آن محل نسبت به اجراي آن طرح با كيفيت نامناسب بيتفاوت باشند آسيبپذيري محله آنها در مقابل زلزله افزايش خواهد يافت، حال آنكه اگر احساس تعلق در مردم وجود داشته باشد، حساسيت آنها در اجراي آن ساختمان يا بنا باعث بهبود كيفيت كار و كاهش ريسك خواهد شد. البته توسعه چنين رويكردي تنها با فرهنگ سازي و بهبود آگاهي عمومي از خطر زلزله و نحوه كاهش اثرات آن ميسر خواهد بود كه معمولا در كشورهاي توسعه يافته نسبت به كشورهاي در حال توسعه وضعيت بهتري دارد.
مشاركت در فعاليتهاي كاهش ريسك
بحث كاهش ريسك و بهبود مديريت بحران موضوعي مشاركتي است و لازم است سازمانها و گروههاي مختلف فعال در اين عرصه با يكديگر هماهنگ بوده و مشاركت لازم را در اين رابطه داشته باشند. انجام فعاليتهاي موردي بدون توجه به نيازهاي ساير دستگاهها قطعا اثربخشي كمتري نسبت به اجراي طرحهاي مشاركتي دارد و در نهايت منجر به كاهش پايدار خطرپذيري نخواهند شد.
البته در كشورهاي در حال توسعه معمولا ايجاد مشاركت بهينه بين دستگاهها معمولا دشوار بوده و نياز به برنامهريزي و تدوين قوانين و مقررات ويژه دارد.
موارد فوق تنها بخشي از دلايلي است كه اثرات زلزله در كشورهاي در حال توسعه نسبت به كشورهاي توسعهيافته بيشتر است. البته با استفاده از تجارب اين كشورها و با توجه به شرايط بومي كشور و نيز در نظر گرفتن مسائل اجتماعي و فرهنگي، امكان اجراي برنامههاي مناسب براي كاهش ريسك زلزله و بهبود مديريت بحران در ايران نيز فراهم است و ميتوان انتظار داشت در يك بازه زماني معقول بتدريج خطرپذيري لرزهاي كشور كاهش يابد؛ البته مشروط بر تهيه و اجراي برنامههاي جامع كاهش خطرپذيري و مديريت بحران براي سطوح شهري و منطقهاي متناسب با شرايط بومي مناطق مختلف كشور.
دكتر كامبد اميني حسيني / رئيس پژوهشكده مديريت خطرپذيري و بحران پژوهشگاه بينالمللي زلزلهشناسي و مهندسي زلزله
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه یازدهم آذر 1389 و ساعت
20:13 |
به مدت چند دهه، هيچ توضيحي براي برجستگي توپوگرافيك در طرف دورتر ماه، معروف به ارتفاعات قمري دوردست وجود نداشته است، اما پژوهشي جديد كه بهوسيله پژوهشگران دانشگاه كاليفرنيا در سانتاكروز انجام شده نشان داده است كه اين ارتفاعات ممكن است بر اثر نيروهاي كشندي در اوايل تشكيل ماه و هنگامي كه پوسته جامد و بيروني ماه روي اقيانوسي از سنگ مايع شناور بود، به وجود آمده باشند.
يان گاريك ـ بتل، استاديار علوم زمين و سيارات دانشگاه كاليفرنيا در سانتاكروز پيبرد كه شكل برجستگي ماه را ميتوان به وسيله يك تابع رياضي بسيار ساده تعريف كرد. به گفته گاريك ـ بتل، اولين نويسنده مقالهاي در مورد يافته جديد كه در شماره 11 نوامبر نشريه ساينس منتشر شده است، آمده: «نكته جالب اين است كه شكل تابع رياضي نشان ميدهد مد در شكلگيري اين برآمدگي نقش داشته است.»
اين مقاله فرآيندي را براي شكلگيري ارتفاعات قمري شرح ميدهد كه در آن پوسته ماه حدود 4.4 ميليارد سال پيش بر اثر مد گرم شده است. در آن هنگام و اندك زماني پس از شكلگيري ماه، پوسته ماه به وسيله اقيانوسي از ماگما يا تفتال از جبه آن جدا شده است.
درنتيجه، كشش گرانشي زمين باعث فرآيند كشندي و گرم شدن پوسته شده است. در مناطق قطبي، جايي كه كشش و گرمايش بيشترين مقدار بوده، پوسته نازكتر شده و ضخيمترين قسمت پوسته در مناطقي در امتداد زمين تشكيل شده است.
اين فرآيند مشخص نميكند چرا برجستگي تنها در طرف دورتر ماه ديده ميشود. بنا به گفته گاريك ـ بتل: «شما انتظار داريد كه برجستگي را در هر دو طرف مشاهده كنيد، چرا كه مد تاثيري متقارن دارد. ممكن است فعاليتهاي آتشفشاني يا ديگر فرآيندهاي زمينشناختي طي 4/4 ميليارد سال گذشته شكل برجستگي را در طرف نزديكتر تغيير داده باشند.» نقشه ضخامت پوسته بر مبناي دادههاي گرانشي نشان ميدهد كه پوسته ماه در منطقه ارتفاعات قمري دوردست بسيار ضخيم است. تفاوت در ضخامت پوسته ماه شبيه آن چيزي است كه در قمر مشتري، اروپا، ديده ميشود. در اروپا، پوستهاي يخي روي اقيانوسي از آب مايع ديده ميشود. پژوهشگران تاثيرات گرماي كشندي بر سطح اروپا را بررسي كرده و براي بررسي ماه از همان روش تحليلي استفاده كردهاند.به گفته گاريك ـ بتل: «قمر اروپا كاملا با ماه تفاوت دارد، اما باعث شد ما به فرآيند كشندي پوسته روي يك اقيانوس مايع توجه كنيم.»
گاريك ـ بتل ميگويد اين تابع رياضي كه شكل برجستگي ماه را توضيح ميدهد ميتواند در مورد يكچهارم شكل ماه صادق باشد. اگر چه هنوز هم ناشناختههايي همچون دليل شكل متفاوت طرف نزديكتر ماه وجود دارند، پژوهش جديد چارچوبي جديد براي پژوهش بيشتر در مورد شكل ماه به دست ميدهد. به گفته گاريك ـ بتل: «هنوز همه چيز كاملا روشن نيست، ولي ما كمكم در حال شروع حل مسالهايم.»
سايت sciencedaily مترجم: صبا شرفالدين زاده
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه یازدهم آذر 1389 و ساعت
20:12 |
کوسه هاي نهنگي از جمله بزرگترين گونه هاي ماهي در اقيانوس ها هستند که به تازگي مشخص شده حرکات شاهانه و آرام آنها در هنگام شنا کردن با هدف انجام محاسبات هندسي به منظور ذخيره انرژي انجام مي گيرند.
به گزارش مهر، در واقع دانشمندان دريافته اند اين کوسه ها از علم هندسه براي بهبود نيروي طبيعي رانشي معکوس و شناور باقي ماندن استفاده مي کنند.
حرکت کردن براي بقاي بسياري از حيوانات امري حياتي است زيرا بدون آن قادر به شکار کردن و حمله به مهاجمان نخواهند بود. با اين حال اين حرکت ها ميزان قابل توجهي انرژي صرف مي کند که اين پديده براي پرنده ها و حيوانات آبزي که در محيطي سه بعدي حرکت مي کنند، بيشتر صادق است و چندان شگفت انگيز نيست اگر بدانيد که صرف اين انرژي بر روي نوع حرکات بسياري از جانوران تاثير گذاشته است.
محققان دانشگاه «سوانسي» معتقدند حيوانات آبزي علاوه بر محاسبه سرعت حرکت خود بايد ميزان تاثير حرکات عمودي را بر روي مصرف انرژي محاسبه کنند که اين مي تواند به کلي رفتارهاي حرکتي آنها را متحول کند. اين محققان طي چهار سال گذشته با وصل کردن حسگرهاي حرکتي و شتاب سنج به کوسه هاي نهنگي، حرکات آنها را در حين شنا و هنگام اجراي حرکات عمودي محاسبه کردند تا بتوانند ميزان انرژي صرف شده اين جانداران را در حين حرکات عمودي تخمين بزنند.
نتايج نشان دادند اين جانداران مي توانند بدون صرف انرژي و به شيوه گلايد يا لغزيدن در ميان آب به سمت پايين حرکت کنند اما هنگامي که قصد دارند خود را به بالا بکشانند بايد باله هاي خود را حرکت دهند. اين پديده از آن جهت روي مي دهد که اين کوسه ها و در اصل بيشتر ماهي ها از نيروي رانشي معکوس برخوردارند.
همچنين هرچه ميزان صعود اين کوسه ها در ميان آب بيشتر مي شود، توانايي آنها در حرکت دادن باله ها در آنها کاهش يافته و بايد انرژي بيشتري صرف کنند. از اين رو کوسه ها دو حالت حرکتي را به اجرا مي گذارند، يکي از اين حالات به واسطه حرکت در زوايه هاي کوچک و کم عمق براي اوج گرفتن از مصرف انرژي در حرکات افقي و حالت حرکتي ديگر از ميزان مصرف انرژي اين جانداران حين انجام حرکات عمودي مي کاهد.
دانشمندان معتقدند اين نتايج به خوبي نقش کليدي هندسه را در استراتژي هاي حرکتي اين جاندار در فضاي سه بعدي به نمايش مي گذارد. همچنين بهره برداري اين جانداران از نيروي رانش معکوس مي تواند در حرکت و موقعيت يابي آسان در مسيرهاي تنگ به آنها کمک کرده و ميزان کارايي شکار آنها را در ميان منابع غير قابل پيش بيني غذايي افزايش دهد.
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه یازدهم آذر 1389 و ساعت
20:11 |
گرماي تابشي ناشي از سطح آسفالت خيابان و پيادهروها، يكي از دلايلي بود كه توضيح ميداد چرا دماي هواي داخل شهرها به شكل قابل توجهي، بيشتر از دماي هواي حومه شهر يا نواحي روستايي است.
اكنون تيمي از محققان دانشگاه Rhode Island URI ايالات متحده در حال انجام آزمايشهايي هستند تا بتوانند انرژي خورشيدي ناشي از اين تابش را به منظور ذوب كردن يخها، گرم كردن خانهها، روشن كردن تابلوها و چراغهاي راهنمايي و رانندگي جمعآوري كرده و به شكل بالقوه از اين انرژي در بسياري از كاربردهاي ديگر استفاده كنند.
پروفسور وان لي از دانشگاه URI ميگويد: ما در كشور ايالات متحده، كيلومترها پوشش آسفالتي داريم كه سطح خيابانها، جادهها و بزرگراهها را پوشانده است. اين پوشش در تابستان، مقدار بسيار زيادي گرما به خود جذب كرده و باعث افزايش بيش از حد دما در جادهها و خيابانها ميشود. اگر بتوانيم اين گرما را جمعآوري كرده و در بسياري از كاربردهاي روزانه استفاده كنيم، علاوه بر صرفهجويي در مصرف سوختهاي فسيلي ميتوانيم گرماي جهاني را نيز كاهش دهيم.
براي رسيدن به اين مقصود، تيم محققان 4 روش بالقوه براي رسيدن به اين مقصود و پروژههايي براي تبديل اين روشها به واقعيت را پيشنهاد كردهاند. بعضي از اين 4 روش ساده و بعضي ديگر پيچيده هستند.
يكي از سادهترين روشها، نصب سلولهاي فتوولتائيك روي پلهاي جداكننده بزرگراهها و توليد الكتريستهاي لازم جهت علائم هشداردهنده و چراغهاي ترافيكي است. علاوه بر اين، سلولهاي فتوولتائيك را ميتوان در ميان سرعتگيرهاي جادهاي و خياباني تعبيه كرد.
اين پروژهاي است كه امروزه ميتوان به لطف تكنولوژيهاي موجود و نسل جديد باتريهاي خورشيدي بسيار انعطافپذير انجام داد.اين باتريها صرفنظر از زاويه تابش خورشيد ميتوانند نصب شوند و انرژي الكتريسيته لازم را در خود ذخيره كنند.
يكي ديگر از روشهاي عملي، خواباندن لولههاي آب زير سطح آسفالت است. زماني كه آب توسط تابش خورشيد به سطح آسفالت گرم شد، آب گرم را به سطح زير پلها و معابر مهم توسط لولهكشي پمپ كرد و به اين وسيله يخهاي انباشته در سطح جاده را ذوب كرد تا نيازي به پاشيدن نمك يا ماسه و شن روي جاده نباشد.
همچنين ميتوان از اين آب گرم براي گرم كردن خانههاي اطراف يا رفع نياز آب گرم استفاده كرد يا اين كه اين گرما به بخار تبديل شده و از آن براي چرخاندن توربينهاي سنتي كوچك در كارخانهها استفاده كرد.
براي ارزيابي ميزان كارايي اين روش و درصد امكان تبديل اين موضوع به واقعيت انواع آسفالت و سيستمهاي لولهكشي مورد آزمايش قرار گرفت.
يكي از خواص آسفالت اين است كه گرما را بخوبي در خود حفظ ميكند. بنابراين حتي پس از غروب خورشيد آسفالت و آب داخل لولهها گرم باقي ميمانند. آزمايشها نشان داد كه تحت شرايط خاص حتي دماي آب از دماي آسفالت بيشتر ميشود.
روش سوم استفاده از خاصيت ترموالكتريك براي توليد الكتريسيتهاي كم اما قابل استفاده است. در اين روش از 2نوع نيمه هادي يكسان استفاده شده كه 2 نقطه سرد و گرم را به هم متصل ميكند.
در اين شبكه مقدار كمي الكتريسيته توليد ميشود.البته اين ايده به دليل عدم وجود ابزارهاي عملي مورد نياز در بازار كنوني بيشتر در آينده كاربرد دارد. شايد آيندهگرايانهترين ايده جايگزيني راههاي آسفالته با جادههايي است كه پلاكهاي الكترونيكي بزرگ و بادوام كه شامل باتريهاي فتوولتائيك، حسگرها و LED هاست، باشد.پروفسور لي معتقد است كه تكنولوژي لازم براي انجام اين كار هماكنون موجود است، اما بسيار هزينهبر ميباشد. به گونهاي كه ساخت تنها يك بلاك از اين نوع جاده 100 هزار دلار هزينه در بر خواهد داشت.اكنون نزديك به 100 سال است كه از آسفالت در جادهها استفاده ميشود و شايد زمان آن رسيده باشد كه در آيندهاي نزديك جاي خود را به كانديداي ديگري بدهد.
منبع: Science daily مترجم: آتنا حسنآبادي
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه یازدهم آذر 1389 و ساعت
20:10 |
نتايج يک نظرسنجي نشان مي دهد که نيمي از شهروندان انگليسي معتقدند که بيگانگان فضايي يا همان آدم هاي سبز رنگ کوچک وجود دارند.
به گزارش مهر، از ديرباز ترافيک اشياي آسماني ناشناس يا همان بشقاب پرنده هاي موجودات فضايي در آسمان انگليس بسيار بالا بوده است به طوريکه حتي وينستون چرچيل ، نخست وزير انگليس در زمان جنگ دوم جهاني نيز دستور تحقيق در مورد يوفوها را صادر کرده بود.
اکنون نتايج يک نظرسنجي که سايت «youGov» براي انجمن علوم سلطنتي انگليس انجام داده است، نشان مي دهد که بشقاب پرنده ها حق دارند به مسافرت به انگليس علاقه داشته باشند!
درحقيقت نتايج اين نظرسنجي که از بيش از دو هزار شهروند بزرگسال انجام شد، نشان مي دهد که 44 درصد از مردم اين کشور معتقدند که حيات موجودات فرازميني واقعا وجود دارد.
در اين ميان، مردان اعتقاد بيشتري به بيگانگان دارند به طوريکه 46 درصد از آنها به وجود فضايي ها باور دارند.
در کل نتايج اين تحقيقات حاکي از آن است که ما در جهان تنها نيستيم به طوريکه نيمي از انگليسي ها به بشقاب پرنده ها عقيده دارند و به همين دليل در چند سال اخير 3 بار سفينه فضايي ها در آسمان اين کشور رويت شده است.
اما نتايج اين تحقيقات به اينجا ختم نمي شود به طوريکه يک سوم مصاحبه شوندگان اين نظرسنجي اظهار داشته اند که شخصا در تلاشند تا با بيگانگان فضايي از نوع ET تماس برقرار کنند.
تنها 28 درصد از شرکت کنندگان در اين نظرسنجي اظهار داشتند که اعتقادي به حيات فرازميني ندارند و 28 درصد نيز اظهار داشتند که نمي توانند در اين مورد مطمئن باشند.
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه یازدهم آذر 1389 و ساعت
20:10 |
طرح جديد خودروي بنز مي تواند خودرويي باشد که شايد همه انسان ها آرزوي داشتنش را داشته باشند. خودرويي که به گفته شرکت سازنده اش در کارخانه توليد نمي شود بلکه قطعات مختلف آن از دانه هاي گياهي رشد مي کند ؛ البته تا چند نسل آينده.
به گزارش مهر، خودروي «Biom» که طرح ابتدايي آن در رقابت جنجالي طراحي خودروي لس آنجلس به نمايش گذاشته شده است بيشتر به خودروهايي شباهت دارد که در سري جنگهاي ستاره اي ديده مي شدند. Biom چهار سرنشينه بوده و صندلي هاي آن به شکل الگوي الماس در کنار يکديگر قرار داده شده اند.
شگفت انگيزترين بخش درباره Biom اين است که بنز اعلام کرده خودروي جديدش نه در کارخانه، بلکه از دانه هاي گياهان رشد مي کند.
شايد در ابتدا اين گفته کمي غير معقول به نظر بيايد اما مطمئن باشيد توضيحات بيشتر کارخانه بنز نيز نمي تواند شدت شگفت انگيزي اين ايده را کاهش دهد: در ساخت بخش هاي مختلف Biom که وزن آن در حدود 394 کيلوگرم تخمين زده شده، از دانه هاي درختاني استفاده خواهد شد که به واسطه مهندسي ژنتيکي مي توانند به شکل قطعات خودرو رشد کنند و سوخت آن نيز ماده اي به نام نکتارزيستي 4534 است، ماده اي که هيچ آلودگي زيست محيطي به وجود نمي آورد.
پوشش هاي پارچه اي Biom نيز نسوج کاملا زيستي خواهند بود که باز هم از دانه هاي گياهي تراريخته رشد خواهند کرد و در ميان جاده، تنها محصول جانبي که از کارکردن موتور اين خودرو به وجود مي آيد، اکسيژن خواهد بود.
دانه هايي که رشد آنها اين خودرو را به وجود خواهد آورد در لابراتوارها کشت داده شده و فيبرهاي زيستي نام دارند که از فلز و پلاستيک سبک وزنتر بوده اما استحکام آنها بيشتر از فولاد است. با اين حال جالب است بدانيد که محصول نهايي، يعني خودروي کامل Biom به صورت زيستي کاملا تجزيه پذير است؛ زماني را تصور کنيد که خودروهاي فرسوده به صورت خود به خود به طبيعت بازگردند.
به گفته شرکت بنز، بخش داخلي Biom از يک DNA که بر روي ستاره جلويي بنز قرار دارد رشد کرده و بخش خارجي آن از دانه اي که بر روي ستاره پشتي قرار دارد، شکل خواهد گرفت.
ستاره هاي بنز در هر يک از اين بخش ها مطابق با سليقه مشتريان دستکاري ژنتيکي مي شوند و خودرو زماني که کدهاي ژنتيکي آن با کپسول دانه ها ترکيب مي شود، آغاز به رشد مي کند. همچنين چرخهاي خودرو نيز از چهار دانه مجزا رشد خواهند کرد.
به نظرتان اين طرح کاملا تخيلي و غير ممکن مي آيد؟ شايد اين طور باشد، اما خواسته اصلي رقابت طراحي خودرو در لس آنجلس، تفکر و تصور فراتر از حد منطق است که Biom نيز اين شرط را به خوبي رعايت کرده است.
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه یازدهم آذر 1389 و ساعت
20:9 |
دانشمندان آمريکايي و کانادايي بسيار کنجکاوند که دريابند روند و دليل تکامل بال ها در ماهي هاي پرنده چه بوده است که آنها مي توانند بر روي سطح دريا به راحتي پرواز کنند.
به گزارش مهر، مطالعات پيشين نشان مي دهند که اين جانداران طي روند تکاملي به منظور سازگاري با محيط زيست از موجودي دو بال به موجودي چهار بال تبديل شده اند و شکل گرفتن دو بال ديگر بر روي بدن آنها در بخش بطني به پرواز آسانتر و سريعتر آنها کمک کرده است.
ماهي هاي پرنده چهار بال مي توانند در مسيري به طول 400 متر نيز پرواز کنند و در عين حال مي توانند از مسير خود بازگشته و ارتفاع خود را تغيير دهند. اين در حالي است که ماهي هاي دو بال مسافت هاي کوتاهتري را پرواز کرده و معمولا مسير حرکتي آنها خطي مستقيم و صاف است.
محققان طي مطالعات خود گونه هاي متنوع تري از ماهي هاي پرنده نيز يافته اند که براي زندگي در شرايط خاص بال هاي آنها بزرگتري از حد عادي رشد کرده اند. اين تنوع گونه هاي زيستي نشاندهنده وجود الگوهاي پيچيده تري از تکامل اين ماهي هااست.
قدرت پرواز و يا به عبارتي ديگر شناور شدن در هوا بر فراز سطح آب دريا در واقع يک سازگاري دفاعي در برابر شکارچياني مانند مرغ هاي دريايي ، کوسه ها، ماهي هاي تن و دلفين ها است که معمولا در نزديکي و يا بر روي سطح دريا در رفت و آمد و شکار هستند.
محققان بر اين باورند که پرواز ماهي هاي چهار بال مي تواند نوعي سازگاري براي جلوگيري از رو به رو شدن با دلفين ها باشد ، زيرا دلفين ها در تعقيب قربانيان خود بسيار فعال و پيگير هستند و شايد در چنين شرايطي خروج سريع ماهي هاي پرنده بهترين راه فرار از ميان گله اي از دلفين ها يا ديگر ماهي هاي شکارچي باشد.
+ نوشته شده توسط ادمین در پنجشنبه یازدهم آذر 1389 و ساعت
20:9 |